یادداشتی بر نقاشی های نرگس شفیعی؛
نقاشی ابزاری است برای بازگشت به خویشتن
26 مرداد 1390 ساعت 9:18
نمایشگاهی از آثار نرگس شفیعی در خانه هنرمندان ایران در حال برگزاری است، به همین سبب در یادداشتی کوتاه به برسی آثار او می پردازیم.
این نمایشگاه آمیخته ای از فرهنگ و هنر بومی ایران و هنر مدرن است. این آثار به صورتی خلاصه شده و تجریدی خلق وپرداخت شدهاست.
تجرید در معنای اصیل خویش گسست از جزئیات و ساده سازی عناصر طبیعی است. این مجموعه بازنمود مستقیمی از طبیعت نیست، اما شکلی از عصاره وجودی آن را در خویش مستحیل داشته است. به تعبیر دیگرمیتوان در خصوص آثار وی گفت: ایجاز غنای فرم است در نهایت سادگی.
آثار شفیعی بازنمود غیز مستقیم پدیدههای پیرامون است. در واقع صورتی خلاصهشده از دنیای پیرامون هنرمند از دریچه شهود وی به شکلی تازه بازنمود مییابد.
این حقیقت که هنر راهی به سوی فراسو است، و بیهیچ واکنش آگاهانه ای مخاطب را به خویش جلب میکند، در آثار او به سهولت قابل فهم است. با این تعریف میتوان هنرمند را مفسر جهان پیرامون دانست. در واقع هنر را میتوان فضایی برگرفته از مابعدالطبیعه وجودی هنرمند دانست، که به شکلی عینی بیننده را به خویش مشغول ساخته است. سیر تکامل هنر در مسیر زمان تحول مییابد و از طریق اتصال آن به فعلیت دچار استحاله میشود.
نگرش دیگر به این مجموعه معطوف به گسست از طبیعت و رویکرد به انتزاع است. اگر ازین رویکرد به آثار شفیعی بنگریم درخواهیم یافت که گستره هنر سنتی وسعتی کم نظیر به آثار وی بخشیده است. باورهای بومی و قومی درآمیخته با فرهنگ عامیانه، شکلی دیگر به خویش گرفته است. هنر او در عین سادگی بسیار پر راز و رمز، و گویای اندیشهای اصیل است.
برخلاف بسیاری از روشهای مرسوم در نقاشی، آفتهای دامنگیر شناخت اصول طراحی و عدم کاربرد اصول و مبانی فرم و رنگ در آنها، که هنر امروز را به افول میبرد، این مجموعه موفق و در عین حال بیانگر انگارههای ملی و بومی است. در این مسیر حقیقت، خاطرات و افسون رنگها به هم آمیخته و نتیجهای مطلوب حاصل آمده است.
آثار وی از رویکرد فرمگرایانه بسیار دلنشین و یادآور فضای حاکم بر سرزمین اوست. این امر نشان از موفقیت او در نمایش سنتهای فولکلور دارد. این آثار گرچه از بسیاری از جنبههای مبانی شناختی جای تأمل دارد، لیکن از بسیاری جوانب آثاری موفق به حساب میآید.
از وجهی دیگر میتوان آثار وی را به تاپستری نزدیک دانست. تاپستری به انواع مختلف دستبافتههای سنتی اطلاق میشود. این معنا در سطح مدرن خود به آثاری اشاره دارد که از فن بافت به شکلی بومی در آن بهره گرفته شدهاست. مجموعه حاضر از تاپستری به عنوان ابزاری موثر بهره گرفته است.
میتوان بر این نکته تصریح کرد که شفیعی با تلفیقی از کولاژ، تاپستری و نقاشی در کنار یکدیگربه ابزاری ارزشمند برای بیان دست یافتهاست. وی از وسایل روزمره بهره برده و از همنشینی آنها به نتایج مطلوبی دست یافته است.
همچنین در این آثار همنشینی رنگها بسیار اثر بخش به نظر میرسد و تلاقی خطوط و سطوح به نحو مطلوبی اتفاق افتاده است. فرمهای هندسی به خوبی با یکدیگر تلفیق شدهاند و در مجموع میتوان آثار را موفق دانست.
لازم به ذکر است سادهگرایی یا مینیمالیسم (Minimalism) مکتبی هنری است که اساس خود را بر پایه سادگی بیان، خالی از پیچیدگی معمول بنیان گذاشتهاست.
سادهگرایی را میتوان زاییده هنرمندان روس دوره پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست، هنرمندانی ساختارگرا که به خلاصهنمایی و اشکال هندسی گرایش داشتند. مانند مالویچ با اثر «سفید روی سفید». تجربیات هنرمندان روسیه در دهه ۱۹۵۰ و ۶۰ بر هنرمندان اروپا و امریکا اثر گذاشت و بر آثاری همچون مجموعه تابلوهای تماما سفید رابرت راشنبرگ ، آثار تکرنگ ایو کلین، و سری آکروم پیرو مانتزونی اثر گذاشت میتوان گفت این اندیشه به نوعی دیگر بر کارهای میناکاری روی مس رابرت ریمن و آثار اگنس مارتین که ترکیب شیارهای نامحسوس روی زمینه تکرنگ بود، تاثیر گذاشت.
مینیمالیستها روشی خردگرایانه را در ترکیببندی به کار میبردند، مجموعههای منظم سادهای از واحدهای همانند و جابهجا شونده بر اساس ریاضی که قابلیت بسط و توسعه دارند.
سادهگرایی در ایالات متحده به سرعت تبدیل به یک جنبش هنری تازه شد که در آن بیشتر آثار سه بعدی جای آثار دو بعدی را گرفت. آثار حجمی ریچارد سرا مرحلهای سنتی از سادهگرایی در آمریکا بود و به کارهای دیوید اسمیت نزدیک بود. قطعات حجمی او حالتی پویا و ناپایدار داشتند . حجمهای او به ویژه «طاق نوسان» تاثیر حسی و روانی تهدید کنندهای داشت و برای مدتها باعث بحثهای فراوان شد.
سادهگرایی در شکلهای مختلفی از طراحی و هنر، به ویژه در هنرهای تجسمی و موسیقی به کار رفته است. سادهگرایی پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد. سادهگرایان بر این باورند که با زدودن حضور فریبنده ترکیببندی و کاربرد موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، میتوان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. از هنرمندان این سبک میتوان به دیوید اسمیت، دونالد جاد، ارنست تروا، سول لویت، کارل آندره، دن فلاوین، رابرت رایمن، رونالد بلادن و ریچارد سِرا اشاره کرد.
آثار هنرمندان مینیمالیست گاه کاملاً تصادفی پدید میآمد و گاه زاده شکلهای هندسی ساده و مکرر بود. سادهگرایی نمونهای از ایجاز و سادگی را در خود دارد. در واقع میتوان گفت مینیمالیسم بیانگر سخن رابرت براونینگ است: Less is more (کمتر غنیتر است).
مینا عبدی
کد خبر: 31043
آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcaewne.49n6y15kk4.html