ديدار با محسن وزيريمقدم در آخرين سفرش به ايران
31 خرداد 1389 ساعت 11:26
«كارهايم را نميفروشم، نقاشي ابزار احتكار يكسري دلال شده است»
... تقريبا دلخوشي از هيچكس ندارد، از روزنامهنگارها هم. وارد خانهاش كه شديم، ميگويد:« شما هم آمدهايد صفحهي روزنامهتان را با اسم من پر كنيد.» صداي دوربين عكاس هم كه آمد،«لطفا از من عكس نگير...» صداي موسيقياش را زياد ميكند، «محسن وزيري مقدم» ـ قديميترين نقاش و حجمساز مدرنيست ايراني ـ از كودكي عاشق موسيقي بوده و انگار اين روياي عاشقانه هيچگاه او را رها نميكند.
به گزارش هنر نیوز به نقل از ايسنا، او كه در روزهاي بهاري امسال از ايتاليا به وطن بازگشته بود، پدرانه ما را به چاي مهمان ميكند و ميخواهد راحت باشيم و خودمان كار كنيم. ميگويد: «بلديد چاي بريزيد؟» و ميخواهد ما غريبي نكنيم و راحت باشيم. نقاب دلخستگياش را از چهره برميدارد و حالا دوست دارد حرف بزند...
وزيري مقدم مقالههايي را كه در سالهاي 52 و 53 در دانشكدهها تدريس كرده است، جمعآوري كرده و با وجود اينكه كتاب «شيوههاي طراحي» او را حالا ديگر نقاشي نيست كه بتواند بگويد از آن استفاده نكرده است، نتوانست ناشري براي مقالههايش كه برا ي هنرجويان ايراني جمعآوري كرده است، پيدا كند.
چشمهايش ديگر به راحتي نميبينند، ناراحت است و با عصبانيت ميگويد كه؛ «750 تابلو را به شهرداري هديه كردم و آنها تابلوهايي را كه من بسيار برايشان زحمت كشيدم را زير دست و پا انداخته بودند... » همان روزها بوده كه فشار خوناش بسيار بالا رفته و چشمهايش بينايي خود را از دست داده است.
او بهار امسال براي برگزاري يك نمايشگاه از آثارش در اهواز، از ايتاليا به ايران آمده بود، اهواز زادگاه او است و محسن وزيري مقدم خاطرات كودكياش را در آن شهر باقي نگذاشته و آنها را با خودش همهجا برد.
خاطرات تلخي از پدرش دربارهي اينكه او دوبار ويولوناش را شكسته است و نگذاشته كه محسن آن روزها به دنبال موسيقي برود، به ياد دارد. خاطرههاي آن روزها كه معلماش در مدرسه به پدرش گفته بوده محسن استعداد بينظيري در موسيقي دارد و پدر به آن بيتوجهي كرده است.
از فروش تابلوهايش ميپرسيم چون تمام خانه را پر از تابلو كرده است و آنها را به سختي ميفروشد. با ناراحتي ميگويد: «كارهايم را نميفروشم، نقاشي ابزار احتكار يكسري دلال شده كه تا هنرمند بميرد، تابلو را به 10 برابر قيمت بفروشد و پولدار شوند؛ يك مشت ميليارد و پولدار كه يك زماني زمين ميخريدند حالا تابلوي نقاشي ميخرند.»
وزيري از عشقاش به دانشگاه ميگويد، اينكه چقدر دوست داشته هر جور كه ميشود ليسانسيه شود. از ورود اتفاقياش به دانشكدهي هنرهاي زيبا و ديدن اطلاعيهي آزمون ورودي و امتحان طراحي و پذيرفته شدنش در اين رشته ميگويد.
سرش را به آرامي پايين ميآورد به زمين خيره ميشود و با خيال راحت ميگويد: «من اصلا نقاشي دوست نداشتم، فقط ميخواستم ليسانسه شوم اما استعدادم زياد بود اگر به سراغ هر رشتهاي ميرفتم، در آن بهترين ميشدم.»
محسن وزيريمقدم نقاشي را «چيزي كه از درون انسان سرچشمه گرفته است»، تعريف ميكند و نقاشيهاي شنياش را تجسمي از يك نوع تصويرگري جديد ميداند و ميگويد: «نقاشي يعني گذاشتن يك اثر بر يك ماده از جهان هستي.»
اين هنرمند،نقاشيهاي شني را يك كشف ميداند. يك بازي كودكانه با شن كه تبديل به يك اثر هنري ميشود. نقاشيهاي كه نشاني از روز اول خلقت هستند.
از روي مبل بلند ميشود و در اتاق ذرهبيناش را پيدا ميكند و ميگويد: «اينها كارهاي جديد من است.» ذرهبيناش را به ما ميدهد و ما خيره به آثارش مينگريم و از تعجب به هم نگاه ميكنيم... او اين تابلوها با نقوش بسيار دقيق و ريز را با چشمهايي كه اين روزها به راحتي نميبينند، كشيده است و وقتي ميپرسم چند روز براي كشيدن اين تابلوها وقت گذاشتهايد؟ ميگويد: «وقتي نميگيرد... يك روزه ميتوانم چندين تابلو آماده كنم»
حالا با او به اتاقاش ميرويم ... كارهاي قديمي را در اتاقاش چيده است و تاريخ برخي از تابلوها مربوط به 60 سال پيش است.
يكي از مجسمهها متحركاش در اتاق پذيرايي خانهاش قرار گرفته است. در اين نوع مجسمههايش، دست انسان حركت مجسمه را برعهده ميگيرد و اجازه دارد فُرمها را تغيير دهد و تجسمي از دايناسور، اژدها يا انسانهاي ماقبل تاريخ است.
وزيري از كپيبرداري آثارش ناراحت است و تا ياد نقاشيهاي «باندپيچي»اش ميافتد با عصبانيت ميگويد، كارم را كپي كردند و بعد سرافرازانه به نام خودشان كردند.
از ما ميپرسد دانشجوييد؟ و ما ميگوييم بله، ما در خبرگزاري دانشجويان هستيم و بعد ميگويد: «در اين دانشكدههاي هنر به شاگردان چيزي ياد نميدهند بايد هنر را ياد داد، نه اينكه براي دانشجوي نقاشي چند دقيقه حرف به اصطلاح عرفاني زد و يك موسيقي گذاشت و بعد گفت كه برويد و احساستان را نقاشي كنيد!»
وزيري مقدم به فكر فرو ميرود و ادامه ميدهد:«بايد از ريشه به دانشجو درس داد. جريانهاي هنري را بايد به او آموخت و او را به دنبال پژوهشكردن فرستاد. بايد محيط براي آموختن فراهم باشد. محيط و فضاي خوب براي آموختن لازم است. اميدوارم در ايران فضاي آموزشي ساخته شود. چون اين روزها در ايران با تعدادي دانشجو هنر كه حرف زدم، انگار تابهحال سر كلاس نرفته بودند و سادهترين مطالب را هم بلد نبودند.»
از او پرسيديم كه در ايتاليا نقاشي درس ميدهد؟ بيحوصله ميگويد: «نه. حوصلهي آموزش ندارم، كارهاي خودم را انجام ميدهم»
همين چند روز كه در تهران بود، در دانشكده هنر ميان دانشجويان دانشگاهي رفته بود كه روزي در ميان آنها در همين جا درس ميداده است و خوشحال بود از اين بابت كه بعد از اين همه سال، دانشگاهي كه او را اخراج كرده است، اين بار او را دعوت ميكند تا براي شاگردانش صحبت كند.
دوباره بلند ميشويم و در اتاق پذيرايي در ميان تابلوهاي وزيريمقدم ميچرخيم. چندتايي را به هم تكيه داده است و تاريخهايش را به ما نشان ميدهد. تاريخها خيلي متنوعاند حتي 50 سال قبل از اينكه ما به دنيا آمده باشيم.
کد خبر: 11739
آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcao0n6.49n6e15kk4.html