گفت‌وگو با منوچهر نيازی نقاش

چرا باید با آثار هنری بیگانه باشیم؟

15 آبان 1389 ساعت 15:22


منوچهر نیازی گرچه 73 سال دارد اما هنوز هم روحیه نوگرایی​اش را حفظ کرده و اعتقاد دارد هنرمند باید فرزند زمان خودش باشد، یعنی از چیزی الهام بگیرد که در روزگارش جریان دارد.
منوچهر نیازی حالا درآستانه 73 سالگی قرار دارد، اما هنوز هم دنبال کشف فضاهای تازه در عرصه نقاشی است.این را می‌شود با نگاهی به تابلو‌هایی که در نمایشگاه اخیرش عرضه کرده دریافت. تاپیش از این او بیشتر به طبیعت گرایی بها می‌داد، اما حالا به سراغ انسان و موقعیت او در جهان معاصر رفته است.
او که تا به حال نمایشگاه‌های مختلف در شهرهایی چون پاریس، توکیو، سیدنی، شیکاگو، لس‌آنجلس، نیویورک، مونیخ، سنگاپور، آبادان، تهران، شیراز، اصفهان، و... برگزار کرده حالا از مسئولان می‌خواهد قدر استعدادهای جوان را در حوزه هنرهای تجسمی بدانند و زمینه را برای رشد و شکوفایی هنر نسل جدید آماده کنند.به گزارش هنر نیوز به نقل از خبر آنلاین، به بهانه برگزاری نمایشگاه شصتمین سال تجربه خلاقانه نیازی در خانه هنر تهران با او گفت‌و‌گو کرده‌ایم.
آثاری که حالا به نمایش گذاشته​اید، آثاری هستند که در پنح سال اخیر آنها را کشیده‌اید، به نظر می‌رسد در این سال‌ها نگاه شما در نقاشی با تغییرات بسیاری همراه شده است. آن طبیعت‌گرایی از آثارتان حذف شده و انسان به عنوان یک عنصر جدید وارد کار شده است.
من در طول این 60 سالی که نقاشی می‌کنم، سبک‌های مختلفی را تجربه کرده‌ام، اما اکنون در 73 سالگی به این نتیجه رسیده‌ام که هنرمند باید فرزند زمان خودش باشد. یعنی از آن چیزی الهام بگیرد که در روزگارش جریان دارد.این می​تواند یک موضوع اجتماعی باشد و یا حتی اتفاقی طبیعی که خواه ناخواه بر زندگی انسان‌ها جریان می​گذارد. به همین خاطر است که حالا این پرسوناژها وارد کارهای من شده است. آدم‌هایی با حس‌های مختلف انسانی.
آدم‌های زمانه ما خواه ناخواه دیگر آن شادابی و سرزندگی گذشته‌شان را ندارند. تمام این مساله هم به جریانات و مشکلات اجتماعی بر نمی‌گردد، اتفاقا گاه رشد تکنولوژی سبب می‌شود برخی مشکلات ظهور و بروز پیدا کنند. آدم‌های معاصر طبیعت را فراموش کرده‌اند. انگار نه تنها لذتی از بودن در طبیعت نمی‌برند، بلکه محصولات طبیعی را هم به شکل مصنوعی دریافت می‌کنند، حال همه اینها در کار من به عنوان یک نقاش بروز و ظهور پیدا می‌کند. یعنی من دیگر نمی‌توانم طبیعت بکر را به تصویر بکشم، بلکه باید آدم‌هایی را ترسیم کنم که خود را در این چارچوب قرار داده‌اند.
این مشکلات در جامعه امروز به شکلی بسیار جهان شمول وجود دارد و تمام انسان‌ها کم و بیش با آن درگیر هستند. آدم‌هایی از مناطق مختلف دنیا «شادی» را از دست داده‌اند و این مشکل بزرگی است که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت.
با توجه به صحبتهایتان چرا نمی‌توان این رنج و اندوه را در وجود این آدم‌ها مشاهده کرد؟ این به خاطر ازدحام آدم‌ها در تابلوها نیست؟
این ازدحام به شکل کاملا عامدانه‌ای صورت گرفته است. دلم می‌خواست سرگردانی انسان‌ها را در همین ازدحام نشان دهم. توده‌ای که همه‌شان با دلمشغولی‌ها و مشکلات مشابهی مواجه هستند. از طرفی نمیخواستم عینی‌سازی صرف را مد نظر قراردهم. اینکه انسانی را بکشم که این درد و رنج را تنها در وجود او مشاهده کرد. چون همان طور که گفتم، تمام انسان‌های معاصر کم و بیش با این حس‌ها درگیر هستند و این در حالی است که همه ما در یک ازدحام و انفجار جمعیت به سر می‌بریم و در عین حال موجوداتی تنها هستیم.
یعنی این جزیی‌نگری و پرداختن به اینکه یک انسان یا یک فیگور نماد تمام آن چیزهایی باشد که همه به شکل عام با آن مواجه هستند، شما را از هدفتان دور کرد؟
من قبلا این شکل کار را تجربه کرده بودم. ضمن اینکه قطع کارهایی که در این نمایشگاه عرضه شده، بسیار بزرگ است و به همین خاطر گمان کردم یک فیگور خاص ارضایم نمی‌کند. در حال حاضر اگر به تمام نمایشگاه‌های هنری مراجعه کنید، می‌توانید این شکل کار را مشاهده کنید، اینکه نقاشان تلاش می‌کنند تا با نقاشی فیگوراتیو دغدغه‌های انسان معاصر را نشان دهند، اما کسی به این مساله توجه ندارد که مشکلات دیگر فردی نیست، چیزی است که همه ما کم و بیش با آن مواجه هستیم. اگر فرصتی باشد، در نمایشگاه‌های بعدی‌ام ادامه راهی را مشاهده خواهید کرد که هم‌اکنون آغاز شده است.
با وجودی که در این نمایشگاه از کارهای سابقتان فاصله گرفته اید، اما همچنان چند کار به سبک و سیاق سابق در این نمایشگاه دیده می‌شود، یعنی طبیعت‌گرایی به شکل کامل از کارهای شما بیرون نرفته و این در حالی است که شما از راهی تازه در نقاشی​تان سخن می​گویید.
طبیعت هیچ وقت از کارهای من حذف نمی‌شود. اگر بخواهم هم این اتفاق نمی‌تواند رخ دهد، چون عاشق طبیعت هستم. البته همیشه سعی کرده‌ام از مناظر طبیعی بهانه‌ای بسازم برای اینکه حرف‌ها و ایده‌های خودم را پیاده کنم. یعنی هیچ‌گاه نخواسته‌ام آن را به شکل صرف نمایش دهم. این کار اصلا ضرورتی ندارد، چون کسی که بخواهد مناظر طبیعی را به همان شکل مشاهده کند، می‌تواند یک جستجوی ساده در اینترنت داشته باشد و یا اینکه خودش به آن نقاط سفر کند.
مخاطب باید شکلی تازهای از طبیعتی را مشاهده کند که نگاه خلاقانه نقاش در آن لحاظ شده​است. شما در پوسته‌های درختهایی که من کشیده​ام، میتوانید نقش انسان‌ها را مشاهده​ کنید.
چرا؟ این تداخل انسان و طبیعت به چه دلیل است؟
به یک دلیل ساده. جسم ما انسان​ها بعد از مرگ​مان بدل به خاک می‌شود. یعنی نوعی دیگر از حیات را تجربه می​کند. به همین خاطر است که می‌گویم، انسان هیچ‌وقت نمی میرد، تنها تبدیل میشود. بر اساس همین تفکر است که انسان و طبیعت تا به این اندازه در کارهای من تداخل پیدا کرده‌اند.ضمن اینکه طبیعت و مردم به شکل یکسانی به من ایده می‌دهند. من بر این اعتقاد هستم که انسان‌های بسیاری در طول شبانه روز مشغول نقاشی و یا فرم دادن هستند، بی اینکه خودشان اطلاعی از آن داشته باشند. طبیعت نیز مدام در حال فرم دادن و تغییر شکل است، برای همین است که انسان خواه ناخواه تا این اندازه با طبیعت هماهنگی دارد، حتی اگر خودش نداند و یا بخواهد از آن فرار کند.
با این وجود فضای اغلب تابلوها سرد است. اصلا چرا رنگ های غالب در تابلوها یا سفید است یا خاکستری؟
سفید رنگ پاکی‌هاست، رنگ خیر. به همین خاطر دلم می‌خواست فرم انسان‌هایم از دل همین رنگ بیرون بیاید. من در کارهای گذشته‌ام به اندازه کافی با رنگ‌ها بازی کرده‌ام . به همین خاطر اکنون به این رنگ ثابت رسیده​ام. از طرفی استفاده از رنگ‌های سرد در واقع نوعی عریان‌نمایی نقاش هم هست. او خواه ناخواه نمی‌تواند با استفاده از رنگ​ها ذهن مخاطب را درگیر کند. یعنی آنچه را که می​خواهد بگوید، ناگزیر به شکل مستقیم‌تر بیان می​کند.
در آثارتان گاه نشانه​ها تداخل پیدا کرده​اند. ساختمان​های نیویورک انسان​هایی با نشانه​های شرقی دارند. این دلیل خاصی دارد؟
چون من یک ایرانی و شرقی​ام ، خواه ناخواه این مساله در آثارم دیده می​شود. اما صرف نظر از این بحث‌های تکنیکی دلم می​خواهد به مسئولان ارشاد یادآوری کنم که این سرزمین پر از استعدادهای جوان و شکوفا است که باید قدرشان را دانست و زمینه کاری مناسبی برای​شان پیدا کرد. من مطمئن هستم چنانچه ظرفیت​های بالقوه هنرمندان ایرانی به شکل بالفعل درآید، ما دیگر هیچ نیازی به منابع زیر زمینی نداریم و می​توانیم با استفاده از همین موضوع به راحتی منابع مالی فراوانی را وارد کشورمان کنیم.
پیش از انقلاب تنها سه دانشکده هنری وجود داشت که حالا تعداد آن ها به ده​ها دانشکده رسیده ​است. با این وجود چرا باید هنوز تعداد زیادی از ایرانیان با آثار هنری بیگانه باشند. از طرفی هم اکنون قیمت آثار هم دلیلی دیگر برای این موضوع است که همکاران من باید چاره‌ای در این زمینه بیاندیشند و تعادل را در این زمینه لحاظ کنند.
سما بابایی


کد خبر: 19552

آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcb5sb8.rhb9spiuur.html

هنر نیوز
  http://www.honarnews.com