نگاهی به زندگی و آثار جانباز "هاشم بدری"، شاعر رنگ ها
تازه یادم آمد چایی نخوردهام
22 آبان 1389 ساعت 14:12
هاشم بدری در طول سه دهه نقاشی کردن ضمن بوجود آوردن تکنیک نقاشی با کاردک موفق شد نقاشی برای نابینایان را ترویج دهد.
زندگي را مي بينيم، غوغاي زيستن را حس مي كنيم و با آن خو مي گيريم و سايهوار از كنار لحظهها مي گذريم. آدمي موجود عجيبي است، به همه چيز زود انس مي گيرد و در روزمرهگي دنياي معمولي زود غرق مي شود. او روزها و روزها در بطن زندگي ايام ميگذراند و هر لحظه بيشتر مي ميرد چون به مرگ نزديكتر مي شود، بيآنكه در زواياي پنهان و آشكار اطرافش خوب انديشه كند.
شايد از كنكاش در روح عاصي خويش هراسان است. هر لحظه از دنياي روزمره، طبيعت زنده و جاري، تصاوير آشنا و... نشان از تمايلات آشكار و پنهان انسان را در همه جا ميتوان يافت. اما هنرمندان از نوعي ديگرند، از جنس روزمرهگي نيستند، روحشان بزرگ است و در حجم فيزيكي كالبد ماديشان نميگنجد.
«محمدهاشم بدری» هنگامی كه براي درمان بيماري خود به فرانسه سفر كرده بود، در اغويل- يكي از شهرهاي استان نرماندي اين كشور - با درختي زيبا آشنا شد و از آن پس او همدم تنهايياش شد و ساعتها با او درددل کرد. اين درخت چند بار در رؤيا به سراغش آمد و برايش داروي گياهي آورد و براي بهبوديش دعا كرد. چند وقتي از بازگشت او به ايران گذشت، شبي باز اين درخت به خوابش آمد و گفت كه چرا تصوير مرا نميكشي؟ او با توجه به اينكه يك نقاش ناتوراليست محسوب میشود و تا به حال صدها تابلوي درخت كشيده است، به اين فكر افتاد كه تصويري از آن درخت، كه به آن «درخت گل » ميگويد، بكشد و براي عرض تبريك به مناسبت فرارسيدن نوروز و همچنين روز درختكاري براي آن درخت به فرانسه ارسالش کند تا شايد نمادي باشد از پيام تبريك بهار طبيعت به يك درخت از سوی يك انسان.
بدری نقاش به عشق وطن به خدمت سربازی رفت و در نظام استخدام و در نهایت جانباز شد. هیچ وقت نخواسته جانباز بودنش را به رخ بکشد، جانباز بودنش را به خاطر آنکه انگیزه نقاش شدنش میشود، دوست دارد.
هاشم بدری در طول سه دهه نقاشی کردن ضمن بوجود آوردن تکنیک نقاشی با کاردک موفق شد نقاشی برای نابینایان را ترویج دهد. نقاشیهای او با موضوع طبیعت مورد توجه قرار گرفته به گونهای که خارجی ها به نقاشی هایش عنوان جادوگر رنگها را لقب داده و در خوزستان با ساخت فیلم شاعر رنگ ها این عنوان را بر هاشم بدری نهادند تا او را برای همیشه شاعر رنگها بنامند.
بدری هنرمند نام آشنایی که توانسته گنجینهای از هنر و معنویت را یکجا گرد هم آورد مبتکر تکنیک هنری "بدریسم" است که به نام این هنرمند شناخته میشود.
هاشم بدری متولد روستای "چهارچشمه" از توابع شهرستان "خمین" که دوران نوجوانی و جوانی خود را به همراه خانواده در شهرستان ماهشهر سپری کرد. وی پس از اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دیپلم وارد هوانیروز میشود و پس از گذشت 6 ماه به نیروی زمینی ارتش منتقل میگردد. بدری در قسمتی از خاطرات خود نقل میکند: در سال 1345 از منطقه اصفهان به لشکر 92 زرهی خوزستان منتقل شده و چون شناگر بودم و کارت نجات غریق داشتم، مربی باشگاه افسران شدم.
هاشم بدری موفق شد دوره فرماندهی تانک چیفتن را با موفقیت پشت سر گذاشته و در آغاز جنگ به عنوان فرمانده تانکهای چیفتن در مناطق مرزی حضور به هم رساند.
پس از آغاز جنگ تحمیلی به منطقه شلمچه اعزام میشود. بدری به عنوان فرمانده تانک چیفتن در نقاط مرزی ایران با عراق، به همراه سایر نیروهای ارتش مستقر بود. او نقل میکند: «هنگامی که جنگ آغاز شد ما نزدیک مرز بودیم، اصلا اطلاعی از حمله نظامی عراق نداشتیم. 15 روز میگذشت که من به همراه تعدادی از دوستان در منطقه پل نو مستقر بودم و قرار بود به مرخصی بروم. در روز حمله عراق به ایران از دور آتشی دیدم، به نظرم رسید یک مینیبوس دارد دود میکند. وقتی نزدیکتر رفتیم، دیدیم تعداد زیادی از نیروهای عراقی وارد مرز شدهاند. اگر حواسمان نبود شاید اولین اسرای جنگ ما بودیم. 17 تانک در اختیار ما قرار داشت با هفت تانک به دشمن حمله کردیم و ازمنطقه دفاع نمودیم. حتی چند کیلومتر پیشروی کردیم و یگان دشمن که در آن منطقه مستقر بود را به عقب راندیم.»
بدری در کنار اهالی خرمشهر در مقاومت برای حفظ و نگهداری خرمشهر حضور داشت. او معتقد است تنها ابزار ما دلدادگی و همبستگی میان نیروها بود.
وی در لابلای سخنان تلخ و شیریناش از جنگ برایمان میگوید، گاهی متاثر میشویم و گاهی لبخند بر لبانمان نقش میبندد و به شوخی میگوید:«پشت سر یک موتور سوار نشسته بودم و نارنجک دستی به سمت دشمن پرت میکردیم، در راه یک جایی متوقف شدیم، چشمم به قوری و استکانها افتاد، تازه یادم آمد سه روز است چایی نخوردهام بعد که یادم آمد چایی نخوردهام سرم درد گرفت.»
«بیستم مرداد1360 در 30 کیلومتری اهواز مستقر بودیم، قرار بود به همراه تانکر آب به شهر بازگردم، داخل تانک خوابیده بودم، وقتی از خواب بیدار شدم حدود ساعت 30/7 صبح، رفتم که چای درست کنم، دشمن آتش گشود و یک خمپاره 60 نزدیک م اثابت کرد، ترکش آن به پا و کمرم خورد و از ناحیه پای چپ و ستون فقرات و کمر جانباز شدم.»
بدری ترکش اصابت شده را برای خود به مثابه یک مدال میداند در همان لحظه هیجان زده می شود.
این جانباز هنرمند انس زیادی با موسیقی، کتاب و شعر دارد. در یک گوشه از اتاقش کاردک هست و رنگ و بوم، در گوشه دیگر تابلوهای متعددی از درخت و جوانههای برگ و در سویی دیگر قوری چای که بخار آن در هوا منتشر شده،دیده میشود. اتاق کار بدری کوچک است، در آن اتاق کوچک ، خلوتکده دیگری است که تو را همچون حضور در محرابهای به دیگر سو می برد. اتاق کوچک اما ندای عاشقانه پنجههای بدری از اتاق کوچک او تا دور دستها سفر کرده است.
هنر نزد بدری خلق نیست، کشف است. ایجاد نیست، ظهور است. دستانش جادو میکنند، حرکاتی ساده و بیآلایش به کمک کاردک و کاغذ و حضور معنا در برابردیدگان من و تو. بدری نقاش نیست، خود نقش است. بر بوم و کاغذ چیزی نمیسازد، در آن منعکس میشود.
بدری پی در پی از طبیعت میگوید و بیش از همه از درختان و گلها و برگها تعریف میکند:«پس از اینکه از بیمارستان شیراز برای معالجه به تهران رفتم و بعد به اهواز بازگشتم، زمانی که در منزل استراحت میکردم، پا و بدنم در گچ بود ، نمیتوانستم تحرک زیادی داشته باشم. با رنگها بازی میکردم، در این حالت تکنیک بدریسیم را پیدا کردم. روزی با کاردک روی کاغذ کشیدم، استوانهای شکل گرفت، فکر کردم میتوانم استوانههای دیگری بکشم. استوانهها شبیه تنههای درخت شد. وقتی تنهها را کشیدم و دیدم اگر برگ داشته باشند، بهتر است و روش کشیدن تکنیک برگها را با کاردک پیدا کردم.»
از دوران کودکی به نقاشی علاقه داشته است، کلاس دوم دبیرستان رتبه سوم استان را کسب میکند. پیش از جانبازی با رنگ روغن و قلم موی معمولی کار میکرد. بعد از جنگ و پس از دوران جانبازی سکون او در کارگاه نقاشیاش حرکتی عظیم در جهان بیرون کارگاه میآفریند.
او انسان فوق العاده ای است. نقاش جانباز و مبدع سبک خاصی در نقاشی که فرانسوی ها نام بدریسم بر آن گذاردهاند.برای خلق یک شاهکار هنری که تنها به یک ورق کاغذ سفید، تکهای شمع، مقداری رنگ و چند کاردک نیاز دارد تا .بعد از دقایق اندکی اعجازی از رنگ بر سطح سفید شکل بگیرد.
هنگام حرف زدن از درخت چشمانش پر از اشک میشود و این همه در حالی است که کوچکترین نشانهای از غل و غش و اداهای روشنفکرمابانه در گفتار و رفتارش دیده نمی شود.
او در سال جاری افتخار دیگری را کسب کرده است. برای نخستین بار در اولين نمايشگاه «سفيران صلح» که همزمان با روز مبارزه با سلاحهاي شيميايي در فرهنگسراي نياوران برگزار شد، شرکت نمود تا به عنوان سفیر صلح معرفی گردد.
ديروز، هاشم بدري برايمان از دوستياش با درختها سخن گفت. از نامههايي كه برايشان مي نويسد و حرفهايي كه با درختها رد و بدل مي كند. وقتي يكي از بچه ها پرسيد او كه اين همه درخت ها را دوست دارد چطور دلش مي آيد ميوه بخورد؟ خانمش گفت: ميوه هديه درخت است نميتواند هديه را قبول نكند و هاشم ادامه داد:« وقتي به ميوههاي درون ظرف نگاه مي كنم هر كدامشان با هيجان از من مي خواهد كه او را بخورم!»
به او گفتيم وقتي صحنه هاي قطع درختان را كه در شهر ما به يك كار عادي تبديل شده است مي بيني چه احساسي پيدا مي كني؟ ميگويد: «احساس ميكنم دارند مرا ميكشند چون وجود درخت را با وجود خودم يكي مي دانم.»
هنرمند سكون را برنميتابد اما آرامش را دوست دارد سپس دست به خلق تجليات روحش ميزند و هر اثري خود نمايانگر نوعي شيفتگي است، هنرمند انسان شيفتهای است كه به زيبايي و خلق زيبايي دلبسته است ، او خوب كشف شهود مي كند، گاهي با ثبت يك لحظه در يك عكس، زماني با خلق يك تصوير در يك نقاشي و هنر به انسان يادآور ميشود كه فلسفه حيات معنايي بس عميقتر از معمول دارد، بايد كه از سطح گذشت و به عمق پديده ها نگريست ، هر پديدهاي خود تابلويي زيبا است، هر پديدهاي اين معنا را تكرار ميكند كه حوادث در گذشته رخ ميدهند اما در حال جاري مي شوند . آينده دري نيمه باز است كه مي توان با باز كردن دريچهها تغييرات شگرفي ايجاد كرد سپس بايد كه با حفظ اصالت گذشته در حال بود و به آينده انديشيد و عادت نكرد. اين معناي هنر است .
هنرمند متعهد معناي ايدهآليستي هنر را در ذهن تداعي مي كند، پس هنرمند اگر كه جانباز باشد حرفهاي زيادي براي گفتن خواهد داشت. جانبازان بازماندگان آن جنگ نابرابرند كه شوم بود و آن دفاع مقدس كه شيرين و پرافتخار.جانبازان هنرمند فاصلهها را كوتاه كردند و غبار فراموشي را از خاطرات بزرگترين حماسه معاصر كشور زدودهاند.
اينك سالها از جنگ گذشته است و ما دوران يك آرامش نسبي را تجربه ميكنيم و جانبازان نيز كه زماني با اعمال فشار و زورگويي و اشغال كشور شجاعانه ميجنگيدند حال جنبه ديگري از هويت و موجوديت خود را به نمايش مي گذارند و ما نيز كه مخاطبين عام هستيم با موجوديت هنري آنها آشنا ميشويم و احترام ميگذاريم به اين توانمندي شگفتانگيز كه گاهي بسيار غافلگير كننده به نظر مي رسند زيرا اين آثار هنري سرشار از واكنشهاي عاطفي هنرمندان نسبت به جهان پيرامون هستند پس بسيار تكاندهنده و تاثيرگذارند.
هر آنچه كه از دل بر آيد ، لاجرم بر دل نشيند.
مجتبی گهستونی
کد خبر: 19942
آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcewo8z.jh8oei9bbj.html