نگاهی به نمایشگاه آثار آبستره وحید حکیم در نگارخانه اثر؛
روایتی درون تهی از فلسفه و نقاشی در نمایشگاه «نورِ لا»
4 خرداد 1390 ساعت 12:59
محرک اصلی این نوشتار نه نمایشگاه وحید حکیم در وحلهی نخست، که یادداشت خودش در ابتدای نمایشگاه تحت عنوان «نورِ لا» است و سپس یادداشتی که تحت عنوان «نکاح دوگانهی خاکستر» در کتابچهی معرفی او و آثارش به نگارش در آمده بود. متاسفانه در یادداشت نقاش برای ورودی نمایشگاه و همچنین یادداشت ذکر شده در کتابچه مواردی بود که مغالطهی کلامی نام دیگری نمیتوان بر آن گذاشت.
این یادداشت را یکبار بخوانید. آنچه در این یادداشت آمده اجتماعی از نقیضین است که میشود در مورد هر مفهوم دیگری آن را به کار برد و گفت این روشی در درک جهان و رویکردی شخصی به جهان زیستانسانی است. «لا، نفی است، امکان زیستن است. لا، مقدار معینی امکان است. لا، نبود نور نیست، نور تاریکی است که به سر بردن در حدود چیزها را میسر میکند. لا مکانی میان انجماد و سوختن است، زیستن در فاصلهی دو مرگ است. لا، مکان نیست؛ لامکان است. لا، آستانه است. گذر است. اشاره ناپذیر است. لا درون نیست. لا، بیرون نیست. لا نفی درون و بیرون است. لا درونِ بیرون است؛ بیرون درون. مغاک است. حاق مغاک است. خلاء است. تهی است. غسق است. سیاه است. تا اعماق سیاه است. سیاهِ بیرنگ است. لا، شی نیست. ناابژه است. وزنِ بیوزن است. لا، هیچ است. هیچیدن است. نگاه است. نگاه کردن به تمام و ناممکن است. لا زیستن نا تمام و ناممکن است. لا، شاهراه باریک است. سوزن است. هواست. لا شنیده نمیشود؛ پژواک بیصداست. لا به چشم نمیآید، در نبض میزند. غیاب نیست. حضور است. حضور در حاق خویش. لا، امکانِ ادراک ادراک است. لا، آگاهی آگاهی است. طبیعت طبیعت است. شعله است. سوختن است. آب است؛ آبِ تاریک. مرگِ مرگ است. ابدیت است؛ سیاهی لایزال. لا، حضور نفی است. حرکتِ ساکن است. جسمِ روح است. تاریکی روشن است. مدلولِ مدلول است. «نور علی نور» است. لا، تمامی آن چیزی است که نیست. لا، بودنِ نبودن است. لا، زیستنِ مرگ است. لا، نفی است. لا، نفیِ لا است. لا، لا نیست. لا، لا است. »
متاسفانه بازیهای زبانی؛ شناخت نیمبند جریانهای اندیشه در شرق و غرب؛ سطحینگری در واکاوی هنر مدرن و مابعد مدرن، شناخت کم از شرایط و روح حاکم بر هنر در مشرق زمین و ...، باعث شده تلفیقی نامناسب از شنیدهها، در این نوشتار دیده شود. اگر اهل خواندن متون فلسفی باشید و آشنا با فلاسفه با خواندن سطر اول متوجه میشوید که اندیشهای قابل طرح در آن وجود ندارد و چه بسا بشود به جای «لا» در این نوشتار هر مفهوم دیگری گذاشت؛ مثلاً «آزادی»!! یا «عشق»!.
البته قصد ما این نیست که این نگاه به هنر را مورد نکوهش قرار دهیم؛ چه؛ این نگاه همان نگاهی است که بسیار هم در غرب و البته شرق مرسوم است. اما برداشتی نامناسب از آن برای ما محل تامل است. این نمایشگاه پیش از آنکه بخواهد روش و دیدگاهی از رویکرد به هنر را به نمایش بگذارد؛ روایتی درونتهی از فلسفه و نقاشی است.
در یادداشت «نکاح دوگانهی خاکستر» که درباره نقاشیهای حکیم به نگارش درآمده هم به نوعی با این مغالطه به شیوهی دیگر مواجهیم. در این نوشتار ممکن است مباحثی در باب فلسفه هگل به درستی مطرح شده باشد اما نسبتی بین این مباحث و آثار آبستره وحید حکیم تا این اندازه که نگارنده میکوشد نشان دهد، وجود ندارد.
ما هم رویکرد هگل به هنر و فلسفه هنر را می دانیم. ما هم میدانیم که هگل چون هنر را انعکاس روح مطلق میداند، ذات مطلق را موضوع هنر میشمارد. زیبایی هنری نزد او امری انتزاعی نیست، بلکه جلوهای است از ذات مطلق در قالب واقعیتی معین و منفرد، زیبایی در این معنی ذات مطلق است. محتوای هنر را تصور تشکیل میدهد و این محتوا با قالبی حسی همراه است و در هنر امری حسی جنبه معنوی دارد و امر معنوی به صورتی حسی است. به بیان دیگر، «درونه« به وسیله «بیرونه» متجلی میشود و برونه ذات درونه را عرضه میدارد. روح گرچه به صورتی حسی در اثر هنری تظاهر میکند؛ اما از مادیت آزاد است. با این وصف، صورت حسی هنر در عین بستگی به محتوای معنوی آن صورتی خارجی پیدا می کند. از این رو آنچه هنر عرضه میدارد نمودها یا ظواهرند ولی این نمودها همانند نمودهای جهان تجربی بینظم و پریشانند. هنر است که با نمایش دقیق ذوات نمودها را نظم میبخشد و به صورت واقعیتی برتر در میآورد . کار هنر تقلید از طبیعت یا وعظ و تبلیغ اخلاق نیست . کار آن عرضه داشتن واقعیت است در قوالب حسی هنری. هر اثر هنری متضمن دو وجه است: اندیشه و ماده. تنوعات هنری زاده توازن این دو وجه یا غلبه نسبی یکی از این دو وجه است بر دیگری. بر روی هم روح برای آنکه به صورت اثر هنری در آید باید از ماده سود جوید. در آغاز ماده بر فکر غلبه می یابد و هنر معماری که در واقع هنری سمبولیک یا کم توان است پدید می آید. در مرحله بعد ماده و فکر توازن می یابند و هنر پیکرتراشی کلاسیک ظاهر می گردد سرانجام فکر بر ماده چیره می شود و پیکرنگاری و موسیقی و شعر رمانتیک به وجود می آید به این ترتیب روح همواره با قدرتی بیشتر متحقق نمی شود.
اما آنچه از یادداشت وحید حکیم بر نمایشگاهش و یادداشت «نکاح دوگانهی خاکستر» بر میآمد نگاهی خامدستانه و خاماندیش به مقوله فلسفه و هنر است. نگاهی که بیشتر از مخاطب به معرفی نگارنده میاندیشد.
کد خبر: 27647
آدرس مطلب: http://www.honarnews.com/vdcfevd0.w6dejagiiw.html