« انرژي گذشته را ندارم اما مي‌خواهم تابلوهاي شاعرانه‌ام را تمام كنم»
گزارشي از مراسم سال‌روز تولد «هانيبال‌الخاص»
« انرژي گذشته را ندارم اما مي‌خواهم تابلوهاي شاعرانه‌ام را تمام كنم»
 
داخلی آرشيو خبر
تاريخ : دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۳
هانيبال الخاص در آستانه‌ي هشتاد سالگي مي‌گويد: «خلاصه بگويم كه خوبم و با شادي به استقبال هشتاد سالگي مي‌روم. بارها انديشيده‌ام يا از خود پرسيده‌ام كه بين سن چهارده تا بيست‌وچهار سالگي چه آموخته‌ام؟ يادم نمي‌آيد. پس نبايد مهم باشد. انسان هميشه تجريد را به تصوير درآورده است، مثل كاغذ سفيد يا سنگ بي‌شكل جز خودش همّ ما اين همه است كه از تقدير و جبر بكاهيم و به اراده برسيم.»


به گزارش هنر نیوز به نقل از ايسنا، شامگاه 23 خرداد‌ماه خانه هنرمندان ايران حال و هواي ديگري داشت. همه آمده بودند تا در جشن سالگرد هشتاد سالگي مردي حاضر شوند كه رنگ را مي‌فهمد و قصه‌گويي را خوب بلد است.


اتاق‌هاي گالري مميز پر از رنگ است. بخشي به تابلوهاي نيمه‌كاره و كارهاي اوليه‌ي هانيبال اختصاص دارد و بخش ديگر در تسخير پرتره‌ي شاعران است.


او مي‌گويد: «دلم خواست شعر را بكشم. شعراي معاصر اغلب رفقايم بوده‌اند، پس دلم خواست از ايرج ميرزا تا نيما كار كنم. هنوز كارم تمام نشده است. سهراب هنوز خوب نيست. فروغ هم نياز به كار دارد. خيلي‌هاي ديگر هم در ميانه‌ي اين بوم بزرگ كامل نشده‌اند. بايد آنها را به كارگاهم ببرم، شاگردانم بيايند و كمكم كنند. كار سختي است.»


هانيبال اين روزها كه در برابر هشتاد سالگي خود صاف و محكم ايستاده است، نگران بيماري‌اش است و در عين حال فكرهاي تمام‌ نشده‌ي بسياري در ذهنش مي‌چرخد. خودش معتقد است: «الان انرژي گذشته را ندارم، اما مي‌خواهم تابلوي شاعرانم را تمام كنم. شاگردانم به كمكم مي‌آيند. بخشي را من مي‌كشم، بخشي را آنها و در آخر دستي به سر و روي كار مي‌كشم تا به سبك خودم تمامش كنم.»


او دلنگران و در عين حال اميدوار ادامه مي‌دهد: «اين روزها ضعفي دارم كه نمي‌دانم خوب مي‌شود يا نه؟ اگر كارم تمام نشد آن را به شاگردانم مي‌سپارم، آنها به سبك من آشنا هستند و برخي از آنها مي‌توانند به گونه‌اي كار كنند كه كسي نفهمد كه كار من نيست.»


اين مرد نقاش هم‌چنان بعد از شش دهه نقاشي ،مجسمه‌سازي ،تصويرگري و شاعري فكرهاي تازه‌اي در سرش مي‌پروراند. همان‌طور كه اين روزها دفترهاي كوچكي دارد تا با طرح‌ها و تصوير براي كودكان آينده سخن بگويد. خودش مي‌گويد: «اين نوشته‌ها و شعرهايم در كنار تصاوير براي كودكان جذاب خواهد بود. شايد آنها با نگاه به اين دفترچه‌هاي كوچك بفهمند كه شعر و تصوير چيست. اين كار تازه‌ام يك جور رمان است و ادامه دارد.»


هانيبال مي‌گويد: «جايگاه شعر در ايران آنقدر برايم بالاست كه اگر در من نفوذ نكرده بود و نيما را بارها از اول تا آخر نخوانده بودم، نمي‌توانستم امروزٍ ايران را بفهمم. بعد از شش سال كه به ايران بازگشتم از طريق آل‌احمد با نيما آشنا شدم و به واقع ديوانه‌ي او شدم. بعد از او هم به شاملو رسيدم و يك بار هم پرتره فروغ را در كارگاهم كشيدم.»


او در همين گفت‌وگوي كوتاه سرپايي خاطراتش را از سال‌هاي دور مرور مي‌كند و اين‌گونه به ياد مي‌آورد: «يك بار فروغ به نمايشگاهم آمد و گفت: تابلوهايت را دوست ندارم خيلي پيچيده و شلوغ است. چقدر همه چيز درهم آميخته است. خوب يادم است كه فروغ آن روزها ساده شعر مي‌گفت، ولي به مرور شعرهايش پيچيده شد و اگر امروز زنده بود به او مي‌گفتم كه چرا شعرهايت اينقدر تودرتوست.»


اين هنرمند كه تابلوهاي داستان‌وارش برخي از تالارها را يكه به خود اختصاص داده است، مي‌گويد: «اين پيچيدگي از مينياتور و يا هنر بيزانس مي‌آيد. داستان مرگ و زندگي مقدسين و كليله و دمنه اين‌گونه هستند. دوست دارم قصه‌گو و قصه‌سرا باشم. به همين دليل هم به زودي نقاشي‌هايم را و شعرهايم را موسيقي مي‌كنم.»


خانه هنرمندان ديروز شلوغ بود. تالار نامي از طرح تا رنگ در دست نيما بود. تالار بهار در طبقه‌ي بالا هم به پرتره‌هاي دولت‌آبادي، فروغ، فردوسي، مصدق و خيلي‌هاي ديگر اختصاص داشت. تالار پاييز هم در اين ميان از آن رنگ آبي بود. تابلوي «زندگي» از تولد تا مرگ نصيب اين تالار شده بود.


نقاش هشتاد ساله در جمع حضور داشت. تك‌به‌تك آثارش را با شاگردانش مرور كرد و در برابر برخي ايستاد و علاقه‌اش را به آنها نشان داد. در برابر برخي سكوت كردند و از برخي ديگر هم گذشت. بعد هم با خنده گفت: «واقعا از خودم خوشم مي‌آيد ،غلط‌هاي خوبي كرده‌ام.»


اتاق ميرميران بخش پاياني اين نمايشگاه است كه نيمه‌ا‌ي از آن به منظومه‌هاي دو سال پيش او اختصاص دارد و نيمه‌ي ديگرش متعلق به تابلوهايي است كه در دو سال اخير تا امروز در آمريكا آنها را به تصوير كشيده است.


 او خطاب به شاگردانش مي‌گويد: «اگر مي‌خواهيد نقاش شويد نترسيد. بازي كنيد و مدام خط بكشيد. همان‌طور كه من هم در تمام اين سال‌ها خط كشيدم.»


هانيبال و شاگردانش بعد از بازديد نمايشگاه دوباره به تالار مميز مي‌آيند. تنديس گچي هانيبال ساخته «شعاع آفاقي» در گوشه‌ي سالن مي‌درخشد و بعد از آن صانعي يكي از دوستانش شعري براي الخاص مي‌خواند:


«حالا اگر نقاشي‌هاي تو را دور خود بچينم و رقصي اگر آغاز كنم ،نمي‌ترسي شراره برخيزد. رنگ‌ها چگونه مي‌سوزد الخاص و اين كبوترها...»


ترانه صادقيان، شاگرد سي سال پيش الخاص نيز كه تدارك اين جشن و برنامه را ديده است مي‌گويد: «فكر نمي‌كردم بزرگداشت هانيبال با اين حجم عشق و علاقه برگزار شود، اما خوشحالم كه ايرانيان نخبه‌هايشان را ارج مي‌گذارند و اين اميد امروز در دل من بيشتر شد.»


او ادامه داد:« الان سي سال است كه شاگرد او هستم و درس تازه‌اي از هانيبال گرفته‌ام كه هنوز خودم موفق نشدم آن را عملي كنم. هانيبال هميشه كارها را ساده مي‌بيند و همه چيز را ساده برگزار مي‌كند. همان‌طور كه وقتي به او سر مي‌زنيم با قلم فلزي در دستش و بساط رنگ و كاغذ و بوم كار مي‌كند.»


صادقيان معتقد است:« هانيبال همه چيز را تا حدي ساده مي‌رساند كه قابل انتقال هم باشد. من احساس مي‌كنم او آدم بسيار پيچيده‌اي است و شخصيتش وجوه متنوعي دارد، به همين دليل هم با ميلي كه به ارتباط و بيان دارد مجبور است وسائل ساده‌اي پيدا كند تا فكرش را به تماشاگر و مخاطبش منتقل كند. او پيچيده‌ترين حرف‌ها‌ را به ساده‌ترين شكل منتقل مي‌كند و اين حرف تا ساليان سال استفاده مي‌شود. پيچيدگي ذهن و توانايي او براي انتقال داده‌هايش از علاقه‌اش سرچشمه مي‌گيرد.»


هانيبال هم در برابر اين تعريف‌ها مي‌خندد و مي‌گويد: «مدام يك فنرهايي را مي‌پيچانم ولي خودشان باز مي‌شوند. اين‌گونه نيست كه من پيچيده باشم. من اين شلوغي را دوست دارم به شرطي كه شلوغي كسي را اذيت نكند. هر بار كه كار ساده‌اي انجام مي‌دهم احساس مي‌كنم كافي نيست. اين خصلت اكسپرسيونيسم و اغراق در تصاوير آدم‌ها را دوست دارم و مي‌خواهم در تابلوهايم نشان دهم كه فلان شخصيت بوي بدي شنيده و ديگري از هواي زيبا خوشش آمده است.» جشن تولد هانيبال الخاص هشتاد ساله با حضور دوستان، شاگردان، هنرمندان و هم‌كيشان او با خاموش‌كردن شمع‌هاي تولد و اهداي هدايا به پايان رسيد. در اين برنامه موسيقي كردي با اجراي سعد‌الله نصيري و تئاتر اجرا شد.
کد خبر: 11337
Share/Save/Bookmark