شیوههای نقاشی نو در بستر تاریخ/2/
طبیعت؛ کتابچه و سرمشق هنری کلاسیکها
تاريخ : جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۳۱
آنگاه که دوران باروک به پایان رسید نخستین حرکتها در جریان کلاسیسیسم شکل گرفت و قوانینی برای اثر هنری در این مکتب وضع شد. کلاسیسیمها که به هنر یونان و روم گرایش داشتند اهم عناصر را در هنر خود به وحدت سهگانه مرتبط کرده بودند و به بیان دیگر هنرمندان این مکتب به این مرامنامه رسیده بودند که اثر هنری کلاسیک باید سه وحدت؛ «زمان»؛ «مکان» و «موضوع» داشته باشد. این سه وحدت از اصول مکتب بود و همانگونه که گفتیم از ادبیات یونان و آثار ارسطو به ارث مانده بود. هنرمندان کلاسیک به پیروی از پیشوایان یونانی خود عقیده داشتند که هر اثری باید این وحدتها را رعایت کند.
البته آثار کلاسیک ویژگیهای دیگری هم داشتند که از بحث این نوشتار خارج است. اما در نقاشی فرایند دیگری در قرن هجدهم و پس از رنسانس شکل گرفت که به جریان نئوکلاسیسم مرسوم شد. در این قرن علاقه و دلبستگی به هنر کلاسیک دوباره فزونی یافت و بر خلاف هنر تصنعی و زینتی روکوکو، شیوهی هنری جدیدتری مورد توجه قرار گرفت. اشتیاق به نظم و انضباط، هماهنگی رنگ و نور و سایهپردازیهای دقیق از خصوصیات این شیوه یعنی نئو کلاسیسیم بود.
حفاریهای پومپئی و هرکولانیوم در سال 1784 را یکی از عوامل به وجود آمدن کلاسیسیم نو میدانند در نتیجه این حفاریها علاقه به باستانشناسی و گردآوری آثار عتیقه اوج گرفت. بهطوری که در اندک مدتی موجب بازشناسی هنر کلاسیک دیرین شد و پرسش دوباره ارزشهای باستان، آرمان جدید هنرمندان و متفکران زمانه شد. آثار دو هنرمند فرانسوی به نامهای ژاک لویی داوید و ژان دومینیک انگر بهترین نمونههای کلاسیسیم نو هستند.
کلاسیسیسمها در اغلب موارد به این مسأله اعتقاد داشتند که هنر باید در خدمت اخلاق باشد؛ هنری که در خدمت اخلاق نباشد هنر وارستهای به شمار نمیرود. در همین راستا منشهایی را تعریف کرده بودند؛ «لابرویر» یکی از کسانی بود که این منشها تحت عنوان «آثار ذوقی» منتشر کرد. در این منش آمده: باید بکوشیم که درست فکر کنیم و درست سخن بگوییم. اصراری نداشته باشیم که دیگران را تابع سلیقههای خود کنیم این اقدام بسیار بزرگ و مهمی است. چیزهایی هست که متوسط بودن آنها تحملناپذیر است. شعر و موسیقی و نقاشی و سخنرانی در این شمار است.
«لابرویر» در ادامهی وعظش مینویسد: ابلهان اثری را میخوانند و چیزی از آن نمیفهمند. اشخاص عامی خیال میکنند که آنرا فهمیدهاند صاحبان عقل سلیم گاهی همهی آن را نمیفهمند.
در دوران کلاسیسیسم؛ هنر به طرز شگفتانگیزی دارای قواعد میشود و میتوان با این رویکرد که ضابطهمندی اصل هنر است به نقد و واکاوی هر اثری پرداخت. به بیان دیگر قواعد سهگانهای که در هنر دوران کلاسیسیم بر شمردیم بر تمام هنرهای این دوره سایه افکنده بود و روح هنری دوران را با خود به سمت نظم هدایت کرده بود.
کلاسیسیسمها اعتقاد داشتند باید در جستجوی کمال در طبیعت بود. آنها معتقد بودند جهان را تعادلی است که باید آن را در هنر انتقال داد. تقلید از طبیعت دیگر ویژگی هنرمندان دوران کلاسیسیسم بود. آنها پیش از هر قانونی تقلید از طبیعت را اصل میدانستند. تقلید از قدما و رعایت منطق و عقل از دیگر ویژگیهای این دوران بود. وضوح و ایجاز؛ برازندگی؛ حقیقتنمایی نیز آنچنان که مورد توجه هنرمندان این دوره بود در هیچ دورهی دیگری محقق نشد.