هنر كار انسانهاي ناب جامعه بشري است مانند الماس كه در ميان سنگهاي ديگر ميدرخشد و جلوهگري ميكند. سنگهاي ديگر را هم براي جلب توجه و بازاريابي ميتوان پرداخت كرد و جلا داد ولي تبديل آن به الماس غيرممكن است. ده ساله بود که سه تار در دست گرفت پس بی دلیل نیست که نام سه تار كه مي آيد، همه بي اختيار ياد جلال ذوالفنون مي افتند، چرا كه اين استاد برجسته، تمام عمر خويش را صرف نواختن و آموزش اين ساز كرده است. به گفتگو با او نشستیم.
زینا اسماعیلی
استاد در حال حاضر مشغول چه فعالیت هایی هستید؟
همانطور که میدانید من معمولا در شهرستانها کنسرت برگزار میکنم به این صورت که قسمت تک نوازی این کنسرتها با من است و قسمت گروهنوازی آن با اعضای گروه موسیقی همان استان است. هفته پیش در شیراز و دو هفته پیش نیز در کرمان کنسرت داشتم. برنامه بعدی که خواهیمداشت اجرای کنسرت در دزفول است و زمان آن مصادف با تمام شدن این گرمای طاقت فرسا برنامهریزی شده است یعنی هر زمان که از شدت گرما کاسته شود کنسرت ما هم برگزار خواهدشد که فکر میکنم در اواخر ماه شهریور باشد.
انگیزه اولیه تان در پیشبرد شما به سمت موسیقی چه بود؟
انگیزه اولیه من در رفتن به سمت موسیقی خانوادهام بود که آنها در زمینه موسیقی کار میکردند و به پیشرفتهایی نیز رسیده بودند. پدرم اولین مشوق من در موسیقی و برادر بزرگترم نیز مشوق بعدی من بود. از آن پس به طور خود به خود در جریان موسیقی قرار گرفتم و توانستم روی پای خودم بایستم. استادان زیادی در این راه به من کمک کردند و مرا از آموزشهای خود بهرهمند ساختند. استادانی مثل موسي معروفي مثل آقایان خالقي، هرمزي، معروفي، فروتن، صفوت و برومند همه و همه در پیشرفت من در زمینه موسیقی سهم بسزایی داشتند.البته فعالیت هنری من پراکنده است و من آغاز خاصی را نمی توانم برای آن قائل باشم. اما اگر آغاز کار هنریام را به صورت تخصصی همزمان با اجرای اولین کنسرتم بدانم می توان گفت که سال 1337 اولین کنسرتم را در انجمن فرهنگی ایران برگزار کردم و از آن به بعد نیز اجراهایی را در خلال کنسرتهایی در سراسر کشور و گاهی نیز در خارج از کشور داشتهام.
به نظرتان در کشور ما به شعر اهمیت زیادی داده می شود یا به موسیقی؟
به شعر اهمیت بیشتری داده می شود چرا که موسیقی همیشه مورد بی مهری بوده است و اما در خصوص شعر می توان گفت که در مقایسه با موسیقی شعر همیشه راهش باز بوده و کمتر مانعی را بر سر راه خود حس کرده است. مردم ما از لحاظ ذهنی و تاریخی با شعر مانوس هستند و موسیقی را هم اتفاقا از طریق شعر می خواهند بشنوند که البته این اشکالی هم ندارد اما حجم شعر این روزها زیاد شدهاست و باید توجه بیشتری به موسیقی کرد چرا که موسیقی هر کشور بیان احساسات و باورها و عقاید آن کشور است و قسمتی از غنای فرهنگی هر کشور را شامل می شود.
چه چیزی در حرکت شما به سمت موسیقی عرفانی تاثیر گذار بوده است؟
موسیقی عرفانی موسیقی خاصی نیست. من خودم چون همیشه گرایش عرفانی داشتهام خود به خود موسیقیام را نیز به آن سمت بردهام . این طبیعی است که هر گرایشی در هر فردی وجود داشته باشد کار فرد نیز به همان سمت میرود.
به نظرتان هدف از موسیقی چیست؟
هدف از موسيقي فرهنگ سازي است. ما باید سعی کنیم که با استفاده از موسیقی فرهنگ اصیل ایرانی را تقویت کنیم و آن را گسترش دهیم. این مسئله خیلی مهم است که شما چه نوع فرهنگی را با نواختن ساز خود گسترش دهید. در موسیقی نباید از کسی بت ساخت و تکیه بر افراد خاصی کرد. من بارهاگفتهام بين موسيقي سنتي و غيرسنتي باید رابطه به وجود آورد تا بتوان از طریق آن ذهنها را براي شناخت انواع موسيقي آمادهکرد. در حوزه موسیقی نباید تبعیض قائل شد و باید حتما اجازه پیشرفت را به همگان در این حوزه داد. موضوعی که هر ایرانی باید در نظر داشته باشد، این است که بزرگترین و با ارزش ترین سرمایه ایران و ایرانی، سرمایۀ فرهنگی است که حفظ و اشاعۀ آن در گسترۀ جهانی بعنوان هویت ملّی و هویت ایرانی، به نظر من نه تنها وظیفه، بلکه میتواند موجب افتخار و سربلندی هر ایرانی باشد.
به نظرتان هویت موسیقیهایی که امروزه به عنوان موسیقی زیر زمینی معروف شدهاند چگونه است؟
موسیقیهای زیر زمینی موسیقیهایی مقطعی است که برای گذران وقت است و حالت شو دارد و هیچ چیز خاصی را به ذهن نمیدهد. البته لحظهای که این نوع موسیقیها شنیده میشود فکر را مشغول میکند اما بعد از شنیدن آن ذهن چیزی رابه دست نمیآورد. امروزه این موسیقی ها خیلی زیاد شدهاست آن هم به خاطر این مسئله است که هم از نظر ملودی. هم از نظر ریتم و شعر شنیدنش بسیار راحت است و مردم ما هم که این روزها کم حوصله هستند و به همین دلیل این موسیقیها را راحت میپذیرند. این موسیقیها فقط برای گذران وقت صرف میشود و از نوع موسیقیهای روزمره هستند که هیچ ربطی به فرهنگ ندارد و تاثیر سوءی را نیز بر فرهنگ نخواهند گذاشت. حتی کسانیکه در آواز جایگاهی داشتند و یا دارند نیز اگر به سمت موسیقی های زیر زمینی حرکت بکنند نیز حرکت و ماندگاری آنها در این زمینه مداوم نخواهد بود و آنها در نهایت به نوع اصیلی خود باز خواهند گشت. موسیقی را در رابطه با جامعه به دو بخش میتوان تقسیم کرد، موسیقی تفننی وموسیقی فرهنگی، هستند کسانی که این دو نوع موسیقی را با هم مخلوط میکنند و با بخش فرهنگی هم میخواهند برخورد تفریحی تفنّنی داشته باشند و این ایجاد مشکل میکند و آشفتگی به بار میآورد و گرنه موسیقی های مقطعی می آیند و می روند و نمی توانند تاثیر آن چنان مخربی بر جامعه داشته باشند و یا حداقل می توان گفت که وقتی می روند تاثیرات خود را نیز با خود می برند.
کار گروهی را تا چه اندازه در موسیقی و اجرای آن تاثیرگذار می دانید؟
از نظر من بخش عمدهای از موسیقی ما تک نوازی است اما تک نوازی که با فرهنگ کامل ایرانی آشنایی داشتهباشد و بتواند این فرهنگ را نیز در کار خود پیادهکند و حتی با یک ساز میتواند آن چیزی را که قرار است القا کند. اما امروزه چون ما نوازنده تک نواز کم داریم به اجبار سمت کار گروهی میرویم و از نظر من هنر کار موسیقی و همچنین بخش مهمی از آن؛ تک نوازی است. کسانی که با موسیقی ایرانی آشنا هستند خوب میدانند که یکی از بخشهای مهم موسیقی، بخش تک نوازی است چرا که در این بخش امکانات بداهه پردازی وجود دارد و بداهه پردازی هم یکی از ارکان قابل توجه موسیقی ماست. این بخش از موسیقی با اهمیتی که دارد و نقش موثری که در بیان موسیقی ایرانی دارد با شعر و کلام پیوندی ندارد. اگر هم گاهی ریتم شعری در آن مشاهده میشود بخاطر شعر نیست، بلکه بخاطر ریتم است که عاملی مشترک بین شعر و موسیقی است.
امروزه جهت موسیقی در کشور ما به چه سمتی در حرکت است؟
در حال حاضر موسیقی در کشور ما جهت مشخصی ندارد و فقط در حد گذران وقت است اما در آینده باید خط مشی خود را پیدا کند که این خط مشی همان بداهه پردازی است و البته موسیقی دان در زمینه بداهه پردازی باید اطلاعات وسیعی را نیز داشته باشد و به تعبیری دیگر علم موسیقی به معنای واقعی آن را داشته باشد. موسیقی دانی که اهل دانش و بینش و مطالعه نباشد هیچ فضایی را هم نمی تواند بسازد. بداهه پردازی را نیز حتی به صورت گروهی نیز میتوان انجام داد. در حقیقت بداهه پردازی یعنی اینکه ما یکسری محفوظاتی را داشته باشیم و این محفوظات را به تناسب زمان و مکان شکل دهیم وآنها را تدوین خلق الساعه بکنیم که البته این کار نیازمند یک دانش و بینش گسترده است.
به نظر شما مولفان هنری تا چه اندازه میتوانند در علمی کردن و تخصصی کردن موسیقی ما تاثیر گذار باشند؟
به طور کلی ما دو دسته از افراد را در حوزه موسیقی داریم، کسانی در فضای موسیقی هستند که فقط به فکر خودشان هستند و به دنبال موقعیتهایی هستند که سازی بزنند،کنسرتی برگزار کنند و سالن های کنسرتشان را پرکنند و اسم این کارشان را نیز موفقیت میگذارند اما یکسری کسانی هستند که این نوع افراد و کار آنها را قبول ندارند و اعتقاد دارند حرکتشان باید در راستای فرهنگ و تعالی ذهن باشد. این دسته از افراد هستند که میتوانند با تالیف کتابها و یا حتی اجرای برنامه هایشان اندیشه خود را که همان تعالی فرهنگ است را منتقل کنند و چون غالبا این نوع افراد هم تحصیلکردهاند و هم موسیقی را به صورت اصولی و علمی آموخته اند و آن را به کار میگیرند همانطور هم می توانند با تالیف کتابهایی در راستای تخصصی و علمی کردن هر چه بیشتر موسیقی در فضای جامعه بکوشند.
استاد اخیرا در فکر تالیف کتابی نیستید؟
به غیر از پنج کتابی که در زمینه آموزش موسیقی تخصصی نوشتهام و کتابهایی که از این به بعد قصد نوشتن آن را دارم خود به خود به سمت عرفان و ادبیات میرود و در واقع ذهنیت عرفانی را تقویت میکند. اخیرا یکی از کتابهایم با نام "آن سوی پرده ها" که کتابی کاملا عرفانی است قرار است تا چند ماه دیگر منتشر شود. البته این کتاب بیارتباط با هنر نیست و بینش را آموزش نمی دهد چرا که بیشتر در پی گسترش دادن بینش است.
تا چه اندازه میتوان با موسیقی معنویت را گسترش داد؟
خیلی زیاد. نه تنها با موسیقی بلکه اساسا با خود هنر است که ما می توانیم به طور عمده معنویت را گسترش دهیم. هنر زبانی است ورای تکلم و نقش زیادی در متعالی شدن دارد اما نکته مهم این است که الزاما باید فردی که میخواهد تعالی را گسترش دهد خودش حتما متعالی شدهباشد. تا کسی خودش به درجهای نرسیده باشد نمیتواند تاثیرگذار باشد و نمیتواند کسی را هدایت کند.
حمایت دولت در خصوص کار شما چقدر است؟
ارگان های دولتی باید بدانند که زمانیکه هنرمند میخواهد کار خود را ارائه دهد پای ارگانهای توانمند دولتی به میان میآید. اما متاسفانه ما کمتر از این حمایت برخورداریم و ضربههایی نیز به موسیقی ما وارد شدهاست.
چه ضربه ها و صدماتی به موسیقی ایران وارد شده است؟
وقتی که ارگان توانمند و دولتی نظارت نداشته باشد و موسیقی را حمایت نکند نا خود آگاه موسیقی به سمتی می رود که هر که از راه می رسد به راحتی می تواند بگوید که من موسیقی دانم و ادعای دانشمند بودن در حوزه موسیقی را داشته باشد که امروزه این بزرگترین لطمه و صدمه به موسیقی کشور ما است. من معتقدم كه هم اكنون موسيقي ملي، از مسير اصلي خود منحرف شده و در دام سودجوييها و جاه طلبيها و هواهاي نفساني اسير گشته و جالب اينجاست كه برخی كساني هم كه در فضاي موسيقي ايران هستند آنقدر با معيارهاي غلط و فضاي مسموم خود خوگرفته اند كه توجهي به اين موضوع ندارند؛ بنابراين براي رهايي از اين فضاي مسموم، نياز به يك تحول بزرگ و اساسي است.
موسیقی ایران در جهان چه جایگاهی را به خود اختصاص داده است؟
در حال حاضر و نسبت به سی سال پیش بهتر شدهاست اما هنوز هم آن طور که شاید و باید نتوانسته جایگاه اصلی موسیقی خود را به دست بیاورد. ما سرمایه موسیقی بسیار بالایی داریم اما از آن به خوبی استفاده نمیشود و موسیقی امروز ایران هنوز نمی تواند جایگاه اصلی و شایسته خود را در جهان پیدا کند. البته من بخشی از فعالیتم در همین زمینه است که از طریق دانشگاههای خارج از کشور که شامل دانشگاه ایندیانا و النویز که در امریکا است و دانشگاه گریفریت در استرالیا میشود قصددارم که از طریق این سه دانشگاه طبق برنامههایی بتوانیم موسیقی خوب و ملی و فرهنگی مان را گسترش دهیم و به جهانیان معرفی کنیم.
چه توصیه ای به کسانی که تازه وارد این کار شده اند دارید؟
کسانی که وارد این حوزه میشوند اگر بخواهند تفننی با این موسیقی برخورد کنند که مسئله خاصی ندارد اما اگر بخواهند ادامه دهند باید حتما با مطالعات در زمینههای گوناگون روان شناسی، فرا روان شناسی و ادبیات باید ذهن خود را گسترش دهند چون هنر نیازمند ذهنی گسترده است و با ذهن محدود نمیتوان هنر را گسترش داد. آنها حتما باید خودشان را با دنیای فرهنگ و هنر مانوس کنند و از آثار مهم و برجسته ای که در زمینه کارشان در سطح جهان وجود دارد آشنا باشند و آگاهی داشته باشند.
**درباره استاد جلال ذوالفنون: جلال ذوالفنون سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی با خانواده به تهران آمد، تار پدر و ویلن برادرش او را با موسیقی آشنا کرد و از ده سالگی به نوازندگی سه تار پرداخت. برای ادامه موسیقی به هنرستان موسیقی ملی رفت، در آنجا سه تار چندان مورد استفاده نبود و او به اجبار تار را برگزید. با سازهای دیگر چون ویلن نیز آشنا شد و آن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت و در این حال سه تار را همچنان می نواخت. در هنرستان از رهنمودهای مرحوم موسی خان معروفی در زمینه تکنیک سه تار برخوردار شد و به این ترتیب هشت سال آموزش وی در هنرستان به فراگیری سه تار، تار و ویلن گذشت.
همزمان با تاسیس رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبا به آنجا راه یافت و با شخصیت های ارجمند موسیقی ایران نظیر مرحوم نورعلی برومند و داریوش صفوت آشنا شد. از این رو شناخت تازهای از موسیقی اصیل و امکانات وسیع سه تار کسب کرد. از سال ۱۳۴۶فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد، در ادامه راه از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمائیهای ارزنده مرحوم استاد احمد عبادی بهرهٔ فراوان یافت. پس از پایان دانشکده در همانجا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت. در این سالها از راهنمایی استاد یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه تار بودند بر خوردار گردید. پس از اتمام دانشکده در همان جا و نیز مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت. حضور در این مرکز باعث شد از محضر اساتیدی چون سعید هرمزی و یوسف فروتن بهره گیرد. او تا به حال در کنسرت ها و برنامههای متعدد هنری داخل و خارج کشور شرکت داشته و آثار هنری بسیاری از خود به جای گذاشته است.در سال های اخیر او بیشتر به تدریس و تحقیق در زمینه نوازندگی سه تار پرداخته است. در این رهگذر به شیوهها و روشهای تازهای پرداخته که حاصل آن تألیف کتابهایی در زمینهٔ آموزش و تکنیک سه تار و همچنین ضبط برنامههای متعددی به صورت کاست مخصوصا آثار ماندگاری چون گل صد برگ و آتشی در نیستان با صدای شهرام ناظری و همچنین آثاری برای تکنوازی از جمله آلبومهای پرند، پیوند، پرواز، دل آوا، دانههای مروارید، رقص مضراب و غیره است.وي هم اكنون به زعم خود پس از تجديد عهد با سه تار و تولد گل صد برگ كه اثري ماندني در موسيقي ايران است، مشغول رقم زدن سومين اتفاق زندگي خويش است و تلاش مي كند تا براي ساماندهي فضاي موسيقي كشور مكتب موسيقي ذوالفنون را با اهدافي چون ارائه كنسرت هاي رايگان و حمايت از استعدادهاي جوان راه اندازي كند.
زینا اسماعیلی مقدم