شهرداد روحاني، علاوه بر اينكه رهبر ارکستر كاربلدي است، انسان خوشمشرب و دلزندهاي است. هرچند كه بتازگي پنجاه و پنج ساله شدهاست، اما از يك جوان، فعال، چابكتر و شادابتر به نظر ميرسد. شايد راز موفقيتاش هم همين باشد. اين روحيه، اين روزها در اركستر سمفونيك تهران كاملا جاري است. اجراهاي غرا و قدرتمند اين اركستر طي اجراهاي نخستين كنسرت اركستر سمفونيك تهران در سال 1389، سند اين گفته است. اين گفتوگو در دفتر شهرداد روحاني، در طبقه سوم ساختمان رودكي انجام شده است، آن هم در اوج خستگي او پس از تمرين با اركستر.
*****
رهبري اركستر موضوعي است كه در بين عام شناخته شده نيست. از شما تقاضا دارم درباره آن توضيحاتي بفرماييد.
معمولا مردم با آشنا وظايف يك رهبر اركستر آشنا نيستند چون ميآيند يك شب كنسرت، اجرا را ميبينند و ميروند. سوالهايي كه درباره آن ميپرسند سوالهاي درستي است. ميگويند آهنگساز نتها را نوشته و نوازندهها هم آنها را اجرا ميكنند. پس رهبر اركستر آن بالا چه ميكند. قسمت مهمي كه از چشم مردم دور است آن زماني كه است كه رهبر اركستر اين قطعات را با نوازندگان تمرين ميكند. به اركستر ياد ميدهد كه اين قطعات چگونه اجرا شوند. حال ممكن است هر نوازنده قطعه مربوط به خود را بداند اما نميداند سازهاي ديگر چه مينوازند و چگونه بايد با آنها هماهنگ باشد. يكي از وظايف اصلي رهبر اركستر هماهنگي اعضاي اركستر است. در خيلي جاها بايد تشخيص دهد كه بخشي از يك قطعه براي گروه سخت است، بنابراين بايد گروه را كمك كند كه آن قطعه سخت را به خوبي اجرا كنند. بنابراين بايد با موسيقي آشنا باشد. يك رهبر خوب مشخصاتي كه بايد داشته باشد اين است كه حتما در اركستر نواخته باشد و تجربه حضور در آن را داشته باشد و با رهبران مختلف كار كرده باشد. اين موضوع به بهتر رهبري كردن او كمك ميكند و رفتار مناسبي با نوازندگان خواهد داشت. حتي اگر يك رهبر آهنگساز هم باشد كمك بيشتري به او ميكند چرا كه وظيفه اصلي يك رهبر اين است كه قطعهاي كه اجرا ميكند، در وهله اول نظر آهنگساز را به نوازندگان منتقل كند.
يك رهبر اركستر چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟
وظيفه اصلي رهبر اين نيست كه اگر روي پوديوم ايستاده است، ژست خوبي داشته باشد يا قيافه خوبي داشته باشد و مردم به به و چهچه كنند. او بايد در ابتدا منظور آهنگساز را درك كند و به نحو احسن توسط اركستر اجرا كند. البته درباره منظور آهنگساز از ارائه اثرش بايد توضيح دهم كه در خيلي مواقع من به عنوان رهبر گروه نميدانم بتهوون كه چند قرن پيش زندگي كرده، منظورش از اين آهنگ چه بوده است. موسيقي يك هنر انتزاعي و ابستراك است و در آن صددرصد وجود ندارد. زيبايي موسيقي هم به اين است كه هر اجرايي با اجراي ديگر فرق داشته باشد. اگر اجراي من از يك آهنگ با اجراي يك رهبر ديگر يكي باشد ديگر دليلي براي اجراي آن وجود ندارد. در بازار موسيقي ميبينيم كه سمفونيهاي مختلف بتهوون دهها اجرا توسط گروههاي مختلف با رهبريهاي مختلف وجود دارد كه هر كدام حس و حال خاص خودش را دارد. بارها شده است كه يك آهنگساز قطعه خودش را صبح، در يك شهري رهبري كرده است و در همان شب در يك شهر ديگر با اركستري ديگر همان قطعه را رهبري كرده است اما تفاوتهايي با اجراي صبح داشته است. جالب بودن موسيقي نيز به همين است. هر رهبري به تناسب شعور، سليقه، تناسب و قدرت تكنيكياش از يك اجرايي را ارائه ميكند.
انتخاب قطعات براي اجرا چگونه صورت ميگيرد؟ آيا به رهبر اركستر پيشنهاد ميشود يا خود آنها را انتخاب ميكند؟
انتخاب و پيشنهاد قطعات برعهده رهبر است.
رهبر بايد ارتباط تنگانگ را با آن قطعات را داشته باشد يا اينكه به عنوان يك كار حرفهاي هر اثري كه دم دست باشد را به اركستر ارائه كند؟
طبيعتا رهبر اركستر بايد شناخته كافي از قطعاتي كه ارائه ميكند را بايد داشته باشد. قرار است رهبر آن بالا بايستد و به نوازندگان ياد بدهد. در نتيجه يك رهبر بايد شناخت صددرصد از قطعهاي كه انتخاب ميكند داشته باشد و رمز و رازهاي آن را بداند تا بتواند رهبرياش را به خوبي انجام دهد.
شما به ويژگيهاي يك رهبر خوب اركستر اشاره كرديد. آيا سن و سال و تجربه زياد هم اهميت دارد؟
رهبراني بودهاند كه در سن جواني رهبري اركسترهاي بزرگ را برعهده داشتهاند. مثلا زوبي متا وقتي كه 26 سال داشته است رهبر دائم و مدير اركستر سمفونيك لسآنجلس ميشود. رهبر دائمي و مدير همين اركستر مثلا يك جوان 27 ساله است كه از ونزوئلا ميآيد. طبيعتا با گذشت زمان، تجربه رهبر هم بيشتر ميشود اما سن يك موضوع كاملا لازم نيست. رهبراني هستند كه سن بالايي داشتند كه رهبران خوبي نبودهاند. بنابراين تجربه و استعداد بايد دست به دست هم دهد تا يك رهبر خوب اركستر ظهور كند. تجربه و استعداد براي رهبري لازم است.
شما وقتي رهبري ميكنيد پشت به مخاطبان هستيد. آيا حس مخاطبان بر كار شما تاثير ميگذارد؟
من راجع به خودم بايد بگويم كه وقتي شروع كردن به رهبري اثر، برايم مهم نيست كه پشت سر من كسي هست يا نيست. مگر آنكه سر و صدايي وجود داشته باشد. براي آنكه آنقدر بايد تمركزم را براي كار كردن با نوازندگان جمع كنم كه اگر بخواهم مواظب پشت سرم باشم، نميتوانم از عهده كار رهبريام برآيم.
آيا زماني وجود داشته كه يك انرژي خاصي به شما القا شده باشد كه شما را وادارد مثلا تمپوي كار را عوض كنيد؟
نه واقعا. تنها زماني متوجه پشت سرم ميشوم كه صداي سرفه و سر و صدا بشنوم. اگر ساكت باشد، هيچ چيزي احساس نميكنم چرا كه يك لشگر موزيسين روبهروي من نشستهاند و من نميتوانم حواسم را به جاي ديگري معطوف كنم.
به نظر شما يك رهبر اركستر چقدر ميتواند در موفقيت اركستر تاثيرگذار باشد؟
خيلي زياد.
اگر اركستر سمفونيك را يك انسان در نظر بگيريم رهبر را كجاي اين انسان است؟
نوازندگان اركستر به عنوان ساز رهبر اركستر هستند. هرچه آن ساز بهتر اجرا شود، صداي زيباتري شنيده مي شود. در نتيجه ساز من دو دستها، چشمها و حركات من هستند كه سبب ميشوند صداي اركستر تغيير كنند. خيلي وقتها هست اثري از يك آهنگساز با يك اركستر سمفونيك اجرا شده با دو رهبر مختلف. نوازنده و اثر همان هستند اما دو رهبر، ميتوانند دو صداي متفاوت از اين اركستر بگيرند. شايد مردم عادي ممكن باشد متوجه اين موضوع نباشند كه حق هم دارند اما علاقهمندان حرفهاي اين تفاوت را خواهند فهميد. همانطور كه يك رهبر خوب ميتواند يك اركستر را متحول كند و آثار بسيار خوبي را ارائه كند، يك رهبر بد هم ميتواند سبب نزول كار آن اركستر شود.
فرض بگيريم كه يك اركستر را در اختيار رهبر خوبي كه كارنامه روشني دارد بگذارند. چقدر زمان لازم است تا آن رهبر بتواند آنچه كه مد نظر دارد را از اركستر بيرون بكشد؟
يك رهبر بعد از پنج دقيقه كار با اركستر، شناختي به نوازندگان ميدهد كه آنها خواهند فهميد آيا او توانايي رهبري گروهشان را دارد يا نه.
اين موضوع از سمت نوازندگان مورد تاييد قرار ميگيرد. خود رهبر چقدر زمان نياز دارد تا بداند كه گروهاش در چه سطحي هستند و آيا ميتواند با آنها موفق باشد يا نه؟
پنج دقيقه. اگر رهبر، كارش را خوب بلد باشد در نت اولي كه نوازندهها ميزنند متوجه توانايي آنها خواهد شد. فكر نميكنم بيش از اين زمان لازم باشد. البته من راجع به خصوصيات خودم ميگويم. شايد يك رهبر ديگر نياز به زمان بيشتري داشته باشد يا شيوه ديگري براي سنجش توانايي اركستر داشته باشد. موزيسينهايي هم كه من با آنها كار ميكنم در عرض پنج دقيقه ميفهمند كه من چقدر كارم را بلد هستم.
من بيشتر درباره مسائل كلي اركستر پرسش كردم. ميگويند رهبر ميهمان براي يك اركستر خوب است اما حضور رهبر ميهمان لازم است. يك بازه زماني لازم است كه رهبر ميهمان با مسائل و مشكلات گروه آشنا بشود.
رهبر ثابت و رهبر ميزبان براي يك اركستر سمفونيك لازم است. شما نميتوانيد بگوييد كه هميشه بايد يك رهبر ميهمان در اركستر حضور داشته باشد يا اينكه يك رهبر ثابت هميشه بايد حضور داشته باشد. هر دو تا لازم و ملزوماند. طبيعتا اركستر يك رهبر ثابت نياز دارد و شكي در آن نيست. رهبر ميهمان هم در طول فصل هنري دعوت ميشوند و با گروه همكاري ميكنند. ممكن است در اين ميان يك رهبر عالي پيدا شود، يا يك رهبر متوسط يا ضعيف. همه رهبرها در سطح هم نيستند اما براي اركستر يك تجربه مفيد خواهد بود. اگر يك اركستر بخواهد به بقايش ادامه دهد نياز به رهبر ثابت دارد. خيلي وقتها شده است كه يك اركستر فاقد رهبر ثابت شده است و مدتي با رهبر ميهمان كارش را ادامه داده تا اينكه رهبر ثابت براي خود انتخاب كرده است. اين موضوع چيز عجيبي نيست. در ايران ما در شرايطي هستيم كه تصميم گرفته شده است با رهبر ميهمان كار كنند.
رهبر ميهمان، اسماش مشخص است. وقتي ما ميهماني را به خانه دعوت ميكنيم، همه چيز تميز و سر جاي خودش است.
هميشه اينگونه نيست.
معمولا اينطور است. خانه در اين شرايط به هم ريخته نيست. پس چه شرايطي براي اركستر سمفونيك لازم است تا يك رهبر ميهمان را دعوت كنيم؟ آيا قرار است آن اركستر ارتقا يابد يا از يك بحران رها شود؟
ببينيد، در اين باره، شرايط خيلي سادهاي كه در همه جاي دنيا انجام ميدهند اين است كه اول از همه، وقتي شما از يك رهبر ميهمان يا دائم دعوت ميكنيد، نوازندگان اركستر همه بايد به صورت منظم در اركستر حاضر شوند. مسالهاي كه هر رهبر چه دائم و چه ميهمان را اذيت ميكند اين است كه وقتي بر سر تمرين حاضر ميشود، ميبيند چند صندلي نوازندهها خالي است. اين شرايط را ميتوان براي يك اركستر مهيا كرد تا هر رهبري كه دعوت ميشود بتواند كارش را به خوبي انجام دهد. تمرينها به اندازه كافي انجام شود و برنامهريزي مشخصي در اين زمينه باشد. اتفاقات عجيب و غريبي قرار نيست براي حضور رهبر ميهمان اتفاق بيفتد. قرار نيست فرش قرمز زير پاي رهبر ميهمان پهن شود. چيزهايي كه برگزاري يك برنامه خوب لازم است بايد مهيا شود؛ مانند نوازندههاي خوب و وقتشناس.
اركستر سمفونيك تهران را چطور ديديد؟ آيا اين گروه ميتواند به عنوان يك گروه نمونه در سطح دنيا معرفي شود؟
صددرصد. البته اين موضوع احتياج به زمان و برنامهريزي دقيق دارد. ما حدود سه هفته با اين گروه تمرين كردهايم كه تعطيلات آخر هفته و رسمي هم شامل آن بوده است. در كل ما زمان تمرين زيادي نداشتيم اما به نظر من كافي بود. براي بردن سطح اركستر به سمت بالا، با يك كنسرت هرچند موثر است اما بايد ادامه يابد. احتياج به زمان و چيزهاي ديگر داريم. اگر ميخواهيم صدادهندگي خوبي داشته باشيم، سازهاي باكيفيت هم داشته باشيم. وقتي سازهاي خوبي نداشته باشيم، هرقدر نوازندگان خوبي داشته باشيم، صداي خوبي از سازهايشان نميشنويم. در حال حاضر ما با اين مشكلات مواجهيم. اما از طرفي، واقعا شوق و ذوق و استعداد نوازندگان ما، بسيار كمك ميكند كه بخشي از اين كمبودها را جبران كنيم. اما در آخر اگر مساله سازها، كه بسيار مهم است حل شود، با استعدادي كه در بچههاي اركستر ميبينم و با برنامهريزي درست و مدون و يك زمان نه خيلي طولاني، ميشود سطح اركستر را به حد يك اركستر خوب در آسيا در قدم برسانيم و به مراحل بعد هم مطمئنا فكر خواهيم كرد.