جای ابر در آسمان است و جای سنگ بر زمین و کسی بر این واقعیت مسلم شک ندارد، به جز «بابک خدابنده» که می پرسد:«جای سنگ ها و ابرها واقعا کجاست؟»
«فکرش را بکنید، این آسمان بالای سر ما تا آخر آبی نیست، بلکه در ورای ابرها، شهاب سنگ ها و اجرام سخت آسمانی وجود دارد و با این حال، ما انسان ها در میان دو لایه سنگ چه آسوده زندگی می کنیم!»
متولد 1353، ديپلم، ليسانس و فوق ليسانس نقاشي از دانشگاه آزاد اسلامي و عضو هيات علمي همین دانشگاه در تبريز است. تا به حال در 47 نمايشگاه گروهي شرکت کرده و نمایشگاهی که این روزها در گالری ایست برگزار کرده، چهارمین نمایشگاه انفرادی اش به شمار می آید. با او در این مورد به گفتگو نشسته ایم.
چه شد که ابرها و سنگ ها را به عنوان سوژه نمایشگاه خود برگزیدید؟
من اصولا از لحاظ محتوایی به صورت اپیزودیک کار می کنم، به این شکل که وقتی یک سوژه را انتخاب می کنم، یک دوره روی آن متمرکز می شوم و در پایان آن دوره، نمایشگاهی از مجموع کارهایی که با آن سوژه انجام داده ام، برگزار می کنم. سپس در نمایشگاه بعدی وارد فضای دیگری می شوم.
این یعنی سوژه ابرها و سنگ ها با این نمایشگاه برای شما به پایان رسیده است؟
همین طور است. من سال گذشته کارهایی با موضوع ابرها و لایه های طبیعت انجام دادم که مجال برگزاری نمایشگاه برای آن نبود. در آن مجموعه هم به تضادهای طبیعت پرداخته بودم که امسال و با این نمایشگاه، پرونده این مجموعه برای من بسته شده است.
آیا این دو عنصر طبیعت، یعنی سنگ و ابر برای شما مفهوم یا نماد خاصی هستند؟
من سال ها است که در آثارم به تضادهای موجود در طبیعت می پردازم. ابرها و سنگ ها هم به عنوان دو عنصر متضاد در طبیعت برایم مطرح بودند. اینکه از دور ما تقریبا این دو را هم شکل می بینیم، ولی از نظر المانی و تمثیلی با هم متفاوتند. ابر به رغم حجم درشتش، سبک، رمانتیک و شاعرانه است و سنگ با آن بزرگی، چقدر سخت و استوار است.
به لحاظ فرمی، صورت بندی کارهای خود را چگونه توصیف می کنید؟
ویژگی کارهای من از سال 78- 77 این است که روی ترکیب بندی متقاطع کار می کنم؛ یعنی چارچوب یک اثر در کارهای من به صورت برش های عمودی و افقی، یکدیگر را قطع می کنند و عناصر در قطعاتی که به کرات یکدیگر را می شکنند و در یکدیگر وارد می شوند، به وجود می آیند.
این شکل بندی، نماد چیست؟ آن را از کجا الهام گرفته اید؟
ترکیب بندی های من قبلا خیلی روی فضاهای افقی متمرکز بود. این ساختار الهام گرفته از لوح های باستانی و تخت جمشید بود. چون در روزگار قدیم، بدون سینما و ابزارهای رسانه ای امروز، هنرمندان برای القای حس حرکت (Motion) روایت یک موضوع در لوح ها، فضاهای افقی را برش می دادند و افراد و عناصر را در یک لایه افقی نقاشی می کردند و به این ترتیب، به اثر خود تحرک می بخشیدند. من برای مدتی در این فضای افقی کار کردم، اما بعد از آن حس کردم ترکیب بندی های من بیش از حد افقی شده، بنابراین برای ایجاد یک مکث و تامل بصری، از ترکیب بندی عمودی، صلیبی یا متقاطع هم استفاده کردم. در این ساختار، موضوعات به کرات عوض می شود، از طبیعت گرفته تا زندگی و مرگ و عروسی و ... اما چارچوب کارها همین بوده و ادامه هم خواهد یافت.
فکر نمی کنید این ساختار متقاطع، اثر را تا حدودی خشن می کند؟
این ترکیب بندی کار را خشک تر می کند، اما خشن تر خیر. این ساختار متقاطع برای القای تضاد و یک برخورد دوگانه به کار می رود و خشکی آن هم به عنوان یکی از ویژگی های آثارم مطرح است.
با توجه به تمرکز شما روی طبیعت در آثارتان، آیا می توان شما را یک هنرمند ناتورالیست (طبیعت گرا) به شمار آورد؟
فکر نمی کنم این قضاوت درستی باشد. من بعد از ورود به دانشگاه، یک سال روی طبیعت کار می کردم، اما بعد از آن اکسپرسیون کار کرده ام. زمینه آثارم نیز صد در صد آبستره است. من در آثارم، یک قسمت اثر را هم به قصد به رخ کشیدن تضادهای طبیعت ساخت و ساز می کنم، اما این ساخت و سازها به سبک ناتورالیست های قرن 18 و 19 نیست و به نظرم بیشتر پست مدرن به نظر می رسد. البته در این باره منتقدان باید نظر بدهند، اما یک چیز را می دانم و آن اینکه قطعا من ناتورالیست نیستم.
این را به خاطر دخل و تصرفی که در طبیعت کرده اید، می گویید؟ مثلا جابجا کردن جای سنگ و ابر در تابلوهایتان؟
نه لزوما. ببینید، ناتورالیست ها یک دوره قبل از امپرسیونیست ها بودند که آنقدر به طبیعت وفادار بودند که هیچ دخل و تصرفی در طبیعت نمی کردند. این در حالی است که حتی رئالیست ها هم در طبیعت دخل و تصرف می کنند. مفهوم طبیعت گرایی فراتر از پرداختن به سوژه های مربوط به طبیعت است. یک طبیعت گرا می تواند هایپر رئالیست، رئالیست، ناتورالیست و ... باشد. به همین جهت، اطلاق یک سبک به یک اثر کمی دشوار است. مثلا رئالیسم به سبک های قرن 19 روسیه سوسیالیست منسوخ شده و هر وقت به عینیت نزدیک می شوید، این به معنی رئال بودن نیست.
برگردیم به محتوای آثار. چرا این بار تضاد بین ابرها و سنگ ها را برگزیده اید؟
من در کاتالوگ نمایشگاهم متنی نوشته ام که در آن به این نکته پرداخته ام که ما فکر می کنیم بالای سرمان آسمان و زیر پایمان زمین است. ولی در علم نجوم ثابت شده که در بالای ابرها، صخره های بزرگ خارج از جو وجود دارد. از طرفی ممکن است بالای کوه هم برویم و زیر پایمان ابر باشد. بنابراین وقتی من می گویم ما وسط دو لایه سنگی داریم زندگی می کنیم، دو حس به مخاطب دست می دهد: حس بامزگی و خنده؛ چرا که طنز قضیه است که موجوداتی چنین شکننده، چطور بین دو لایه سنگ زندگی می کنند. اما یک حس ترس هم هست که نکند یک روز شهاب سنگی روی سر من فرود بیاید. این دوگانگی حس که در اصطلاح هنری به عنوان گروتسک از آن یاد می کنیم، درست مثل تونل وحشت شهربازی است که همزمان هم هیجان دارد و هم ترس. حسی که من می خواهم در این کارها منتقل کنم، نزدیک به چنین حس و حالی است. سوال من این است که واقعا جای واقعی سنگ و ابر کجاست. ما وقتی درباره ابر حرف می زنیم، به آسمان و درباره سنگ به زمین می نگریم. اما من برعکس بودن قضیه را در این نمایشگاه به رخ کشیده ام.
از نشان دادن تضادهای طبیعت به دنبال چه هستید؟
به دنبال نظمی هستم که در عین این بی نظمی طبیعی، همه چیز را کنترل می کند. هر پدیده ای در طبیعت کار خودش را می کند، اما ممکن است در ذات خودش، سرشار از بی نظمی باشد. سونامی، زلزله، سیل، آتشفشان که ما انسان ها به عنوان حوادث غیرمترقبه و بلایای طبیعی از آنها یاد می کنیم، بخشی از نظم طبیعت هستند، اما چون ما انسان ها می خواهیم همه چیز را قانون پذیر کنیم، از اینها به عنوان حادثه یاد می کنیم. در حالی که حادثه را دیدگاه انسان می سازد.
پس شما می خواهید انسان را وادارید طبیعت را با همه تضادهایش بپذیرد؟
تقریبا همین طور است. ما هنوز طبیعت را به شکلی که هست، نپذیرفته ایم. این درباره مرگ و زندگی و شب و روز و همه جلوه های طبعیت صادق است. مثلا در طول شبانه روز، میلیون ها موجود زنده می میرند یا به دنیا می آیند و این روند طبیعت است، اما اگر کسی از نزدیکان ما بمیرد، آن را یک فاجعه غیرمعمول می دانیم و زندگی مان به دلیل آن مختل می شود. اینها همه به نظرم ناشی از آن است که ما انسان ها یادمان رفته که ما جزئی از طبیعت هستیم، نه طبیعت جزئی از ما.
قطع 9 اثر از 10 اثر شما 5/1 در 2 متر و یکی هم 120 در 240 سانتی متر بود. چرا قطع به این بزرگی را انتخاب کرده اید؟
چون می خواستم ابرها و سنگ های بسیار بزرگ را به تصویر بکشم، لازم بود که در این ابعاد بزرگ کار کنم.
به لحاظ تکنیک، همچنان قصد دارید به اکریلیک و رنگ روغن وفادار بمانید؟
بله. به خاطر قابلیت های اکریلیک و رنگ روغن، به استفاده از آنها ادامه می دهم، چون به نظرم مدیوم های خوبی هستند برای بیان آنچه به دنبال گفتن آن هستم.
با توجه به اینکه گفتید این سوژه – یعنی ابرها و سنگ ها- با این نمایشگاه برایتان به پایان رسیده، برای نمایشگاه بعدی تان چه برنامه ای دارید؟
برای نمایشگاه بعدی ام که احتمالا در پاییز سال آینده برگزار می شود، روی موضوع طبیعت بی جان کار می کنم. یکی دو ماه است تحقیقات مربوط به آن را هم شروع کرده ام، اما نه آن طبیعت بی جانی که به صورت آکادمیک در دانشگاه درس می دهند، بلکه چیزی کاملا متفاوت را در نظر دارم