نگاهی به فراز و نشیبهای هنرهای تجسمی از منظر کودکان؛
تاثیر آموزشهای رسانه، بازیهای رایانهای و انیمیشنهای غربی در نقاشی کودکان
تاريخ : چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۵۰
این روزها اصفهان میزبان شور و هیاهوی بچههاست. مدادهای رنگین با نوکهای تیز در دستهای کوچک آنان رنگی دیگر دارد. نگاههای تیز بین آنها گرچه مشکلات تن فرسای بزرگترها را باور نمیکند، اما دنیای ساده و اندیشه رنگین و شکل پذیرشان دردها و آرزوهای انسانی را خیلی خوب میفهمد.
دیدگاه محافظهکارانه این کودکان از دو نگاه قابل برسی است. اگر از جنبه فرم شناسانه بررسی شوند به سادگی میتوان نقش آموزشهای رسانه، بازیهای رایانهای و انیمیشنهای غربی را در ذهن آنها دید و اگر از جنبه خلاقیت و نوجویی برسی شوند، از معیارهای رایج در سراسر دنیا کمی محافضهکارانه ترند.
در کنار این کودکان پدر و مادرهایی با چشمهای نگران پشت درهای بسته کلاس ایستادهاند. گویی تمام دلخوشی خود را در پیروزی کودکانشان میبینند. این شاید یکی علل محافضه کاری این کودکان باشد. آنها نگران پدرها و مادرهای خود هستند. با نگاهشان نگران میشوند و تلاش میکنند همانی باشند که او میخواهد. همان بودن برایشان در تمیز ماندن لباسشان تعبیر میشود و خوب نقاشی کشیدن. گم نکردن پاککن تازه و تیز ماندن نوک مدادشان؛ اما همه یک ترس دارند! اگر مداد رنگی شان گم شود مادر با اخم نگاهشان می کند.
چنین رویکردهایی ریشه در فرهنگ و اقتصاد ذهنی خانوادهها دارد. داوران این جشنواره متفقالقولند که گرچه شاید نحوه گزینش کاملاً مطلوب نیست؛ اما موارد دیگری در پایین آمدن سطح کیفی و کمی این مسابقات نقش دارند.
اما در این میان اندیشههای کودکان درباره نقاشی نکات جالب نیز با خود به همراه دارد. برخی از آنان نقاشی را شغل نمیدانند. این امر از آبشخور فرهنگ و اندیشههای بومی ما نشأت میگیرد. این امر گرچه ساده به نظر میرسد ریشههای هنر را میخشکاند که در صورت امتداد میتواند آسیب های مهلکی به بدنه جامعه هنری ایران بزند. عدم اقبال عمومی از رشته های هنر و نپذیرفتن آنها به عنوان شغل آینده میتواند ریشه هنر ایرانی را به مرز خشکیدن کشاند.
از جنبه دیگر نگاه تفریحی و حاشیهای به هنر میتواند هنر را به راحتی به قشر خاصی محدود کند و آن را از بدنه اصلی جامعه جدا کند.هر چند کنون نیز شاهد اختصاص نسبی هنر به قشر مرفه و دور شدن روز افزون قشر کم درآمد جامعه هستیم. این امر در نگاه اول ساده به نظر میرسد اما اگر به پیشینه غنی فرهنگی کشورمان دقت کنیم؛ خواهیم دید که هنرهای کاربردی ایران از قرنهای پیش از میلاد تا چند دهه پیش حاصل دسترنج قشر پایین جامعه ایرانی بود و تمامی ابعاد زندگی آنها را در بر می گرفت. در ضمن این نکته لازم به یاد آوری است که تبدیل هنر از جنبه کاربردی به جنبه زینتی بسیار مخرب و زیان بار است و در روند هنر ایران بسیار اثر گذار است.
نکته زیانبار دیگر این است که هر چه هنر به حاشیه رود و زندگی رویه صنعتیتری به خود گیرد استفاده از ظرفیتهای آن در زندگی روزمره کم رنگتر میشود. این عامل از آنجا نگرانکننده به نظر میرسد که هنر با روان و اندیشه آدمی ارتباط تنگاتنگی دارد و ازین رویکرد می توان هنر را قلب تپنده جامعه دانست که ذهن و روح مخاطب را به خود معطوف می دارد و تنشهای روانی را از ذهن و روان آدمی میکاهد. گرچه هنر در زندگی امروز جایگاه نگران کنندهای دارد و روبه افول است؛ اما برای نجات این سرمایه بزرگ هنوز هم دیر نیست. هنوز هم روح و جان هنرمندانی در گوشه و کنار این سرزمین برای هنر ایرانی می تپد و هنوز هم بسیاری از آنان هنر را سرمایه خویش می دانند و از آن برای دلگرمی هم نوعان خویش سود می برند.