نقاط عطف در سیر هنر ایرانی و تمایز سبکهای درونی آن وابسته به رویدادهای تاریخی و فرهنگی است و همچنان که مانند ریشههای گیاه، شکل شاخه شاخه دارد،خود اصلی است که نشانه زیستن و دوام آن است.
اصول هنر ایرانی را میتوان در واقعیتهایی چون مداومت، تکامل و پیوند آن با دین جست و جو کرد. هنر، نمایشی غنی از خود را به عنوان فصلی مشترک بین انسان و دین در طول تاریخ ایران عرضه کرده و از این صیرورت فرهنگی،شکوفا شده است.
ایران از دیرباز محل سکونت اقوام مختلف بوده است. مهاجرت آریاییان، جهانگشایی هخامنشیان، ورود عربهای مسلمان، نقل مکان ترکمانهای غز و سایر رخدادهای بزرگ یا کوچک و مبهم یا روشن، نمونههای حوادثی تاریخی هستند که به تنوع اجتماعی و فرهنگی ایران بیشتر دامن زدهاند.
این گوناگونی آنگاه که در قالب پدیده هنر ریخته شد، بالطبع وحدتی را نمایان ساخت که اکنون به خوبی شناخته شده است و علائم مشخص دارد. به عنوان نمونه از نشانههای عام در هنر گسترده ایرانی،میتوان در ساختمان پرستشگاه و آرامگاه دقیق شد و یا علاقه همیشگی هنرمندان ایران را به تزئینات مورد توجه قرار داد.
آثار و بقایای خانههای دهقانی که از حدود نه هزار سال پیش یافت شده است طبعا غنایی فنی را نمایان نمیسازد،اما ریشههایی از معماری زمانهای بعد در آنها نظر ما را جلب میکند.سفالینههای نقشداری که به دست آمده،همانند خانهها نمایانگر رشد فرهنگی مردم در آن دوره است.سفالینههای هزاره چهارم ق.م از لحاظ دوام و ظرافت و بلوغ نسبی در نقش،ترقی این صنعت را در ایران نشان میدهد.نقوش ارزشمند سفالینههای کهن در بسیاری موارد مربوط به اعتقادات دینی و حوادث طبیعی است.بررسی تطبیقی این قبیل اشیاء نشان میدهد که تقریبا در همه ادوار هنر ایرانی، شور و شوقی که برای تزئین وجود داشته توأم با مهارت فنی و آفرینشگری بوده است.این سفالها را به طرزی دلپذیر نقشپردازی کردهاند،و به پندار برخی از صاحبنظران کهنهترین نمونهها هنوز زیباترین هستند.اگر چه سفالگری در میان دورههای هخامنشی و ساسانی به کندی ترقی کرد،دیری نپایید که شکوفا گردید.زیبایی و تنوع رنگ و تناسب تزئین در سفالینههای دوره اسلامی،این هنر را به وجوهی از تکامل سوق میداد.
احتمالا آغاز مهاجرت آریاییها به سمت فلات ایران نزدیک به دو هزار سال قبل از میلاد بوده است. جهانبینی آریایی و نمادهای دینی آن رفته رفته بر صنعتگری،هنر و معماری اثر گذارد.اقامتگاههای آریایی این دوره در موازات تمدن عیلام(که سابقه آن به حدود 2400 ق.م باز میگشت)قرار گرفته است. شهر باستانی شوش از کانونهای مهم این تمدن به شمار است.هنر عیلامی که از بررسی آثار شوش و غیره شناخته میشود ریشه در هنر بین النهرین و خاصه در هنر بابلی داشته است.آنچه بر ذوق انسان دوران نوسنگی سنگینی میکرد هندسهگرایی و بیان هندسی و نمادینه بود.تمایل به هنر تزئینی و تجریدی و فراگیری آن در دوران کهن،ریشههای عینی و واقعی این خصیصه را در هنر ایران بر ما آشکار میسازد.در بین النهرین وجههای تعقلی بر ذوق هنرمند غالب است که به ایران هم انتقال مییابد.بنا بر کاوشهای باستانشناسان بعضی خصوصیتهای معماری پارسی در معماری رایج دوره ماد سابقه داشته است.برای نمونه در تپه گودینه شهرستان کرمانشاه بقایای تالاری ستوندار کشف شد که یادآور آثار دورههای بعد بود. گوشهای از نقوش برجسته تخت جمشید که هدایای مادها را نشان میدهد،ما را به شکلهای ابزارهای دستسازی از قبیل ظروف و اسلحه مادها رهنمون میشود.روشن است که اشیاء متعلق به بادیهنشینان یا صنایع روستایی و غیره،در بررسی هنر و باستانشناسی ایران جایگاهی ویژه دارند.
بیابانگردی، اغلب سابقهای بود برای اقوامی که حکومتهای بزرگ تشکیل دادند و کارگزار هنری شدند که آثار غیر منقول نیز داشت. چادرنشینان اشیایی کاربردی مانند سلاح، جام،لگام،...میساختند و تزیین میکردند.از مجموعه این اشیاء همسان، میتوان در صدد تبیین تاریخ زندگی آن مردم بر آمد. تصاویر تجریدی و تزئینی جانداران در آنها فراوان است. و ریشه آن را به روزگار دیرینه ایران زمین رساندهاند. نقشهای دیرینه وسایل زندگی بادیهنشینی را بر سفالینههای ما قبل تاریخ ایران و بعدها در مفرغینههای لرستان مییابیم.مفرغینههای هنرمندانه لرستان احتمالا کار اوائل ورود مادها و تحت تأثیر عیلام بود. این اشیاء متنوع صورتهای نمادین و تجریدی از حیوانات داشتند که گویا گاه دارای جنبه بتپرستی بوده است.به علاوه کشف مقداری از این ظروف را در خارج از ایران میتوان نشان دهنده روابط تجاری میان مردمان دیروز دانست.تأثیرگذاری هنر مفرغکاری لرستان ادامه یافت و در اشیاء دوره ساسانی نشان از قابلیت خود نمود.
در یک نمای تاریخی،هنر ماد در هنر هخامنشی تداخل مییابد.مجموعهء پاسارگاد علاوه بر شباهت به هنر ماد،به عنوان اولین پایگاه هنر و تمدن مرسوم هخامنشی،خاستگاه آن را به ما مینمایاند.مردمانی چون ساکنان بین النهرین،آسیای صغیر،مصر،...و خود مادها که همه مغلوب شاهان هخامنشی شدند، خواه ناخواه به آنان در پدید آوردن هنر مطلوبشان مساعدت کردند.هخامنشیان سجایای هنر بیگانه را در آنچه برای بزرگداشت جهانگشایی فراهم کرده بودند دخالت دادند،و بدین منظور مغلوبان را به سرزمین ایران آوردند.اقتباسهای فنی توأم بود با دگرگونی بر طبق آنچه زمامداران و هنرمندان میپسندیدند.اقتباس از هنر بیگانه در حالی که عموما مخل هویتی مستقل نبود،جزئی شد از یک جریان تکامل که طبعا زیر نظر ایرانیان بر میآمد.نقوش برجسته قصر بازساخته داریوش به دست اردشیر دوم در شوش،از جمله نقش برجسته صف عساکر به صورت آجر لعابی،ملهم از عیلام و بین النهرین بوده است،و به صنعتگران ماد، ایونی،سارد،مصر،بابل،در ساختمان آپادانای شوش، در سنگ نبشته اشاره شده است.
آنچه در تهاجمها و مراودهها به عرصه هنر ایران میآمد در آن تحلیل میرفت و بدان تنیده میشد. هنری که بدین سان پدیدار گردید ستایش و بزرگداشت پادشاهان پارسی و عظمتی را که به دست آمده بود دنبال میکرد.در اینجا از قدیم نمادگرایی دینی رواج داشت(مانند نقش شیر که گاو را میکشد)و همراهی آن را با وجهه درباری میتوان در آثار باقی مانده مشاهده کرد(مانند نقش شاه در حال خنجر زدن به اهریمن).تنوع مشهود در ترکیب عناصر و فراوانی نقشهای تزئینی،از دیگر ویژگیهای هنر هخامنشی است.
نگرشی در هنر هخامنشی،مثلا در اقتباسهای نقوش برجسته تخت جمشید،نشان میدهد که استحاله هنر بیگانه زمینه خود را به خوبی یافته بود؛ تخت جمشید نمادی است از شیوهای گویای هنر زمان و مکان خود،و این موضوع را از نگاهی به آثار بین النهرین،مانند مجسمه آشوری،گاو بالدار با سر انسان و نقش برجسته شیر بابلی که هر دو در موزه لوور هستند،در مییابیم.از مصادیق مطلب یکی هم عمومیت تصویر حیوان اسطورهای موسوم به شیر دال( niffirg) است که در همان نقش دینی به مثابه نمادی اهریمنی خنجر میخورد و به نوبه خود نشان از سیلان دائم هنر و فرهنگ دارد.هویت ایرانی هنر گویی در هر مرتبه تعینی خاص از وحدت سازمان یافته و هماهنگ خود بروز میدهد و چنان که در تخت جمشید یا میدان نقش جهان تجلی میکند در آثار ساسانی فیروزآباد نیز اهمیت خود را باز مینمایاند.
گفتهاند که دوره سلوکی هنگام تأثیر نسبی فرهنگ یونانی در ایران بوده است،و آغاز حکومت جانشینان اسکندر خود آغاز نفوذی است از جانب دنیای هلنی. نحوهء ساخت شهرها،معابد و پرداخت هنرهای تزئینی به خصوص در نقاطی که نفوس بیشتری از مهاجمان استقرار و حضور یافته بودند،به صورتهای یونانی گروید.با این حال آثاری که حضور پدیده یونانی مآبی را در آن دوران بنمایاند زیاد نیست.
ایزیدور خاراکسی،معبد کنگاور را که اکنون بخشی اندک از آن باقی مانده است به آرتیمس (آناهیتا در ایران)نسبت میدهد.این معبد نشانگر ویژگی یونانی در آثار آن دوره ایران است.البته سنگتراشی بنا،هم شبیه هنر هخامنشی است و هم یونانی و اثری آمیخته از سلیقههای ایرانی و سلوکی است.میگویند همان قصر اللصوص است که در آثار قدما مثلا کتاب«الاخبار الطوال»نوشته دینوری ذکر شده است.
در تکوین هنر ایران پیش از اسلام تنها پارسیان و هلنیها سهم نداشتهاند بلکه پارتیان نیز به نوبه خود ایفای نقش کردهاند.تعیین مختصات دقیق هنر پارتی (اشکانی)به سبب کم بودن آثار آن زمان چندان آسان نیست،اما میدانیم که در این دوره معماری و هنری متمایز شکل گرفته است که مجسمهها و نقوش برجسته بر جا مانده گویای آن است و شیوه معماری پارتی را از قرائن میتوان دریافت.در ساختار معماری زمان اشکانیان گرایشهای یونانی ابتدا برقرار بوده و سپس به احیاء خصوصیاتی از هنر ایران پرداخته شده است.ساختمان گنبد و ایوان که در دوره ساسانی تکاملی در آنها میبینیم دارای پیشینهای در شیوه پارتی است.
جاندار بودن هنر بومی را میتوان از آثار فیروز آباد دریافت.نگاهی به اصول فنی و هنری،مانند کارکرد گنبد،طاق ضربی،کیفیت چهار طاقی،مصالح، تزئینات سنگی،گچی،و...این ویژگیها را باز مینمایاند.از مشترکات هنرهای ساسانی و هخامنشی سجیه درباریشان بوده است که همچون گذشته خود در آتیه هنر ایران هم رنگ نباخته است.صنایع مستظرفه به خصوص فلزکاری و نساجی طالع باقی ماند.ساخت و ترکیب ظروف فلزی حتی ریشه در خصوصیات ظروف مفرغی لرستان داشت.هنرمندان به نقش کردن تصویر جانور بر ظرفها علاقهمند بودند. نقشهایی متناظر را بر حریر و ابریشم میانداختند؛ و آنچه باقی ماند مایه کارهای دوره اسلامی شد.
اسلام که به ایران آمد واسطهای شد برای مراوده فرهنگ این سرزمین با دیگر ممالک مسلمان؛از آنکه اسلام ملتهای متفرق را مرتبط و برای اندیشهها، باورها،رسوم،...سمت و سویی تبیین کرد،و مردمان همان طور که کم کم اسلام میآوردند،با یکدیگر پیوند خوردند.التفات خلفای تفنن طلب عرب،خود زمینهساز هنرورزیها شد.
ارنست هرتسفلد نگارههای خنیاگران و شکارچیان و گلها و جانورها و آذینها را بر دیوارهای قصر خلیفه عباسی در شهر کهنه سامره،برگرفته از انگارههای ساسانی میخواند.از پس علاقه بنی عباس به فرهنگ پارسی و نیز بازیابی هویت مستقل ملی،خط سیر پیشین معماری ایران ادامه یافت و معماری بارآوری خود را قبل از یورش مغول(اوائل قرن هفتم ق/ سیزدهم م)به خوبی باز نمود.
درباره پایداری عناصر سابق میتوان نمونههایی بسیار برشمرد. از جمله باقی ماندن فرم چهار طاقی را مصداقی از یگانگی هنر ایرانی مییابیم که در تبدیل بعضی آتشکدهها به مسجد ثابت مانده بود. در مساجد مستقل،از طرح آن استفاده شد و گنبدخانههای ایرانی پدید آمد.پس از فرجام هجوم مغول یعنی هنگامی که (به تصویر صفحه مراجعه شود) اوضاع قدری ثبات یافت، برخی هنرمندان چینی هنر خود را به عنوان ارمغانی فرهنگی همراه آوردند. ایلخانان به تدریج رونقبخش نقاشی و ناخودآگاه آفریننده شیوهای از پیوند میان ایران و چین شدند که در شهرهایی چون تبریز شکوفایی یافت.و آن تنها یکی از مکاتب پربار نقاشی در ایران بود.
به هنگام بررسی هنر پس از اسلام میبینیم کسانی که به هر نحو حاکم شدند حتی اگر اهل هنر نبودند (همچون اوائل دوره ایلخانی در مقایسه با اواخر آن)کم و بیش در مقام کارفرمایی هنر و معماری و پی بردن به ذوق هنری،کرداری قابل ملاحظه در پیش میگرفتند و هر جا-حتی در خارج-که طرح حضور آن را میافکندند اصالتی در هنر پدید میآمد.بدینسان صورتی از«هنر اسلامی»که آن را«ایرانی»مییابیم در نقاط مختلف تبلوری فزاینده و زاینده یافته است. شیوهای در نقاشی که ثمره رابطه ایران و چین بود، مثالی برای این موضوع است که در جریان تکامل هنر ایران راهی را به سمت دوران صفوی هموار میساخت.
در پی تأسیس سلسله صفویه، دورانی تازه از حیات هنر ایرانی آغاز گردید خاصه در اصفهان زمان شاه عباس ترقی کرد و مفهوم هنر ایرانی با معماری اصفهان و امثال نقاشیهای کمال الدین بهزاد و رضا عباسی ملازمه یافت.اما این هنر مسیر خود را از آغاز به سهولت تام طی نکرد و شکلگیری اجزاء آن به تبعیت از حکم شریعت ارتباط داشت.نگارگران مسلمان و ایرانی امکان واقعپردازی و گرایش به طبیعت در کار خود نیافتند و در دوره قاجار به بهای تقلید از آثار اروپایی و فقر زیباشناختی به نقاشی فانتزی پرداختند.از سویی پرداختن به تزیین و تجرید به عنوان داعیه اصلی نگارگری باقی ماند.البته پردازش نقوش تزئینی به دیدی دیگر نیز تفسیر میشود.
تیتوس بورکهارت معتقد بود که درونمایهء تبیین ایرانی وحدت،هماهنگی است. در این بینش طبیعتی تغزلی ملحوظ است،و فعالیت هنری حاصل،از آهنگی درونی جان میگیرد.مایههای سرزندگی را در گنبدهای آبی و آذینهای گیاهی ادراک میکنیم،در حالی که در معماری عرب،گاه تبلوری هندسی تداعی کننده و مبین وحدت است.
هربرت رید-نظریهپرداز معروف دهه 60-هنر را پدیدهای واحد میداند و تفاوتی بین هنر تزئینی با دیگر هنرها قائل نیست،ابتلاء هنرمندان بعد از رنسانس را به خودخواهی و کاربرد زبانی گسسته از مردم،به نحوی در مورد هنرمند ایرانی که سفالینهها و فلزینهها و کتب مذهب و منسوجات و وسائل علمی (همچون اسطرلاب) میساخت نفی میکند.قبل از اسلام نیز اثاثیه منقول،زینتی و کاربردی ساخته میشد،که به عنوان فرآورده صنعت چادرنشینان و روستانشینان و سایرین بدان اشاره گردید.رید میگوید:«جست و جوی رونق صور بشری آن طور که مثلا در پردههای دینی نقاشان مسیحی وجود دارد، بینتیجه و از طرف دیگر مداقه در نشانههای طبع لطیف و فرهیخته ایرانی برای مردم مغرب زمین بسیار پربار است،و آنها میتوانند از این واقعیت نغز که هنر ایرانی مربوط به جریان زندگی است معرفتی آموزند».
دکتر یدالله غلامی