افسون زدگی انسان و  تاثیر تکنولوژی در  طبیعت
نگاهی به آثار کامبیز صبری در گالری خاک؛
افسون زدگی انسان و تاثیر تکنولوژی در طبیعت
 
داخلی آرشيو خبر
تاريخ : پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۹
به یک اعتبار نه چندان نو؛ بنیان کار هنر در «شکل» است و نه در «درونمایه». هنر؛ گریز از زبان آشناست و دستیابی به لذت بیگانگی؛ می‌توان با این نگرش فرمالیستی، یادآور شد که در زندگی معاصر، زبان به کارکردهای ارتباطی خود تقلیل یافته است و همه چیز در آن به قاعده و به گونه‌ای منطقی و پذیرفتنی می‌گذرد. قرار است همگان مقصد آن را به آسانی درک کنند، زبان ارتباطی شفاف می‌شود؛ چنانکه انگار خودش حضور ندارد. هنر مدرن اما؛ این راز را پیش از فرمالیست‌ها کشف کرده بود که اثر هنری مدرن، ناآشناترین چیزهاست. مثالی بسیار مشهور از شگردی که «بیگانه‌سازی» خوانده می‌شود در روش برتولت برشت است. او خود می‌نویسد: رویداد یا شخصیتی را بیگانه‌کردن؛ در درجه اول یعنی جنبه بدیهی و آشنا و مفهوم را از این رویداد یا شخصیت‌ها گرفتن و کنجکاوی و شگفت‌زدگی را نسبت به آن برانگیختن.

این روزها در گالری خاک آثاری از کامبیز صبری به نمایش گذاشته شده است. در آثار صبری هم ما با چنین فضایی مواجهیم. به بیان دیگر فارغ از سبک کار؛ آنچه بیش از پیش ذهن مخاطب را به خود مشغول می‌کند نسبت انسان با طبیعت و پیرامون خود است. زمانی دیر و دور است که ما در این کنش و واکنش آنگونه مفعول پدیده‌های پیرامون می‌شویم و در کمتر مواردی به مثابه یک «فاعل شناسا» فرایند شناخت اطراف را پی می‌گیریم. اما آنچه در نظر برخی فلاسفه در مورد ارتباط انسان با طبیعت در دوران مدرن آمده بر بسیاری از هنرمندان تاثیر گذاشته است. برای مثال « رنه دکارت و فرانسیس بیکن، از ضرورت فرماندبردار ساختن طبیعت یاد کرده بودند. به نظر آن‌ها بزرگترین خواست انسان و مهمترین هدف او در کسب دانش، گسترش سلطه بر چیزها و طبیعت است و «فلسفه‌ی طبیعت» یعنی علوم جدید، اشتیاق سلطه کامل انسان بر جهان را همچون هدف اصلی هر گونه دانایی و هر بیان علمی همچون هدف اصلی پیش روی خود دارند. به گمان بیکن، تکنولوژی و علم در تسهیل زندگی انسان نقش کلیدی دارند و سبب می‌شوند که اهداف تازه‌ای پیش روی فلسفه طبیعت قرار گیرد. اکنون هدف راستین و بر حق علوم جز این نیست که زندگی انسانی با کشفیات جدید و نیروهای تازه غنی‌تر شود؛ کشف‌های فنی و علمی به تسلط بیشتر بر طبیعت منجر می‌شوند که به نوبه‌ی خود امکان زندگی راحت‌تر را برای بی‌شمار مردمان فراهم می‌آورد.»

در یکی از آثار صبری؛ انسان‌هایی به بیان آمده‌اند که در گستره‌ی جهان مدرن در رفتار با رسانه و به ویژه تلویزیون بی آنکه بیندیشند ذهن خود را بی هیچ پرسشی به رسانه سپرده‌اند تا او برای‌شان «ببیند» و «بشنود» و «نتیجه» بگیرد. وسیله‌ای که بیش از حد غیر دمکراتیک و تک گوست؛ بی آنکه حتی مجالی کوتاه برای دیگران داشته باشد و به منتقدانش این حق را بدهد که به موازات او سخن بگویند. تلویزیونی که حتی در زمان چیدمان اتاق‌های ما نبز تاثیر فراوان داشته و نخست اوست که می‌گوید «من کجا خواهم نشست» و پیِ این نشستن؛ دیگران هم می‌توانند جای خود را انتخاب کنند. در واقع این اثر به درستی ارتباط انسان امروز با تلویزیون را به شکلی کاملا ساده به تصویر در می‌آورد. این اثر هنری تنها تصویری از تلویزیون و آدم‌هایی که درون آن وارد شده‌اند نیست؛ این بخشی از فلسفه‌ای است که انگار انسان معاصر به شکلی افسون زده با آن مواجه است و نمی‌تواند و یا نمی‌خواهد از آن فاصله بگیرد.

آثار کاظم صبری در یک روایت مدرن نسبت انسان- طبیعت را را به شکلی زمینی و آرمانی به نمایش می‌گذارد؛ زمینی؛ آن بخش از آثاری است که تکنولوژی انسان را در خود گرفته است و آسمانی آنجایی است که انسان در زمینه‌ای آسمانی زیست می‌کند.

گالري خاك ميزبان مجموعه آثار مجسمه سازي كاظم صبري از ٣٠ ارديبهشت لغايت ٢٣ خرداد ماه ١٣٩٠است.

کد خبر: 27990
Share/Save/Bookmark