نگاهی به ارتباط شعر و موسیقی؛
«شعر» و «موسیقی» کدام وامدار دیگری است
تاريخ : چهارشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۳
شعر و موسیقی کدام وامدار دیگری است؟ و یا کدام به دیگری وابستهتر است؟ این دو پرسش و پرسشهای مشابه را بسیار شنیده و خواندهاید و رویکردهای فراوانی هم در مورد ارتباط این دو هنر با هم وجود دارد. اما در این نوشتار سعی میشود استقلال هر دو هنر و کافی بودن آن را در مواجهه با احساس مخاطب مطرح کرده و برای آن ادله بیاوریم.
حتماً در این گونه ارتباط ایجاد کردن بین هنرها به ارتباط چالش برانگیز «سینما و ادبیات» و تئاتر و ادبیات هم برخوردهاید و به طور قطع از ارتباط هنرهایی چون موسیقی با معماری، خط با موسیقی، معماری با شعر و ... بسیار شنیدهاید اما هیچکدام از آنها پرسشانگیز تر از ارتباط «موسیقی و شعر» و «سینما و ادبیات» نیست.
شعر:
شعر را در چهارمقاله به کلامی «موزون و مخیل و مقفا» تعریف کردهاند. یعنی شعر در معنای سنتی باید «وزن» داشته باشد. وزن یا ریتم همان چیزی است که از ذات موسیقی آمده است. شعر وزن دارد یعنی از موسیقی برخوردار است. کلامی که در شعر ما از نیمه دوم قرن سوم به جای مانده موزون و مقفا بوده و مخاطب تصوری که از شعر دارد موزون بودن است. پس شعر در یکی از سه عامل درونیاش(البته با رویکرد سنتی به شعر) با موسیقی هم ذات است. اما در رویکردی اجتماعی به شعر این نکته را باید بسیار مورد توجه قرار داد که برخی شاعران که در دربار سلاطین بودند اغلب خنیاگری هم میکردند و بخش اعظم و قابل توجهی از اشعار سروده شده بهخاطر تاثیرگذاری بیشتر آمیخته با شعر شده و به مخاطب(پادشاه) عرضه میشده به امید اینکه تاثیرگذاری صلۀ بیشتری را به کیسۀ شاعر بیندازد. این شیوه به شکل سنتی از این دربار به آن دربار و از این شاعر به شاعر بعدی رسیده و چون نتایج اقتصادی خوبی هم در برداشته این دو را همیشه در کنار هم قرار داده است. شاید این پیوند اینقدر زیاد و تاثیرگذار بوده است که کسی به فکر استفادۀ مستقل از این دو نبوده است.
حالا میخواهیم به پرسش نخست بازگردیم که در ارتباط «شعر و موسیقی» آیا شعر به موسیقی نیازمند است؟ در پاسخ باید دو نکته را از هم جدا کرد. نکته اول اینکه اگر مراد ما از موسیقی، موسیقی شعر(یا همان وزن) است باید بگویم که ما با نگاهی به کتاب موسیقی و شعر دکتر کدکنی قائل به چهار نوع موسیقی در شعر هستیم که عبارتند از :
1- موسيقي بيروني: موسيقي بيروني شعر در واقع وزن عروضي شعر است. 2- موسيقي دروني: هماهنگي نسبت تركيبي كلمات و طنين خاص هر حرف در مجاورت با حرف ديگر است و به تعبيري مجموع هماهنگيهايي كه از رهگذر وحدت يا تشابه يا تضاد صامتها و مصوتها در كلمات يك شعر پديد ميآيد. اين حالت با ايجاد جناس، تكرار واژه و حرف همراه است. 3- موسيقي كناري: كه تجليگاه قافيه، رديف، تكرارها و ترجيعهاست. ظهور آن در سراسر بيت يا مصراع قابل مشاهده نيست. برعكس موسيقي بيروني كه تجلي آن در سراسر بيت و مصراع يكسان است و به طور مساوي در همهجا حضور دارد. 4- موسيقي معنوي: همه ارتباطهاي پنهاني عناصر يك بيت يا يك مصراع و از سوي ديگر همه عناصر معنوي يك واحد هنري، مثلاً يك غزل يا يك قصيده و يا منظومه، خواه كلاسيك و خواه مدرن، اجزاي موسيقي معنوي آن اثرند.
با این نگاه شعر ضرورتاً باید همراه موسیقی (با تعاریف بالا) باشد. نکته دوم اینکه مراد از همراهی شعر با موسیقی، آیا به معنای ساز و آواز است؟ که پاسخ، منفی است. شعر وجودی مستقل دارد اگرچه در برخی عناصر تشکیل دهنده با موسیقی همراه است. امروز اگر کسی در منزل بخواهد حافظ، سعدی، مولوی، نیما و .. بخواند همراهش موسیقی را الزام نمیداند. مخاطب همیشه شعر را هنری مستقل دانسته و زمان عرضۀ آن هم در بسیاری از شبهای شعر بدون حضور موسیقی حاضر بوده است.
موسیقی:
این هنر در فطرت خود بیش از هر چیز ریتم را دارد. در واقع ریتم که «یکی» از اجزای شعر است«تمام» موسیقی است و در این جزء هر دو هنر با هم همخوانی و همخونی دارند. اما موسیقی به عنوان انتزاعیترین هنر، نه تنها وامدار شعر نیست بلکه میتواند مستقل از او هم به زیست خود در دل و جان مخاطب ادامه دهد.
اگرچه در ایران زمین مردم با توجه به همان سنتهای که درباره ارتباط شعر و موسیقی نام بردم همیشه علاقهای به ایم داشته اند که این دو هنر دلخواه را در کنار هم بشنوند و ببینند و بخوانند اما امروز شاهد حرکتهای بسیار فراگیری هستیم که به استقلال و حرکت موسیقی بدون کلام کمک میکند. مخاطب امروز در یک سالن چند صد نفری و گاه چند هزار نفری مینشیند تا یک تکنوازی گوش کند. دیگر روزگار این گذشته که شاعر یا موزیسین برای هم رجز بخوانند که چه کسی باید نسبت به هنر دیگری دست به آفرینش هنری بزند.
موسیقی و شعر:
میتوان گفت موسیقی و شعر اگر چه با همند اما بی هم نیز معنادار و پرمخاطبند یا به بیانی استعاری دو کوه هستند که باهمند اما بی همند. موسیقی موقعیتی مستقل دارد که با وجود خودش به تنهایی میتواند مخاطب را به هدفی که میخواهد برساند و همینطور شعر هم با رسالتی که برای خود در اعصار مختلف قائل بوده میتواند بدون موسیقی ادامه حیات دهد.