کودک و اندیشه های عمیق او از دنیای پیرامون و جهان زیست
یادداشتی بر جشنواره تجسمی کودکان و نوجوانان در اصفهان؛
کودک و اندیشه های عمیق او از دنیای پیرامون و جهان زیست
 
داخلی آرشيو خبر
تاريخ : دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۹
دنیای کودکان مفاهیم عمیق و ارزش های انسانی پیچیده ای دارد که شاید از اندیشه و دقت ما به دور مانده است. لیکن هنر به واسطه زلالی و پاکی بر عمق سرشت و بطن آدمی اثر گذار است. از لابه لای هنر کودکانه می توان اندیشه های ژرف انسانی را مشاهده کرد. گرچه قامت کوچکتری دارد اما اندیشه ای زلال و ژرف در پس آن نهفته است.

از لابه لای حرف های بچه های این خاک نکاتی را می توان دید که با کمی دقت جلب نظر می کنند. برخی هنر را در کنار شغل دیگری دنبال خواهند کرد. پویا امینی اصفهانی است. 8 سال دارد و نقاشی را برای یادگیری و علاقمندی های معمول می پسندد. با مدادش آدم هایی می کشید که گرچه شکل درستی ندارند اما مانند شهرشان غمگین و خاکستری بودند. آدم هایی که هوای آلوده لبخند ساده چهره شان را ازبین نبرده بود. می توان از لای خط های ساده و لرزان او حقایقی را اندیشید که از اندیشه خسته بزرگ تر ها بسیار دور است اما تمام ما شب ها در خلوت خود به آن ها می اندیشیم. خشونت مردم و اخم روی پیشانی آن ها کودکانی مثل پوریا را آزرده کرده بود.او شاید با این لبخند رویای دلنشین خود را از عدم اثر بخشی دلواپسی ها و شلوغی ها بر اندیشه مردمان سرزمینش را فریاد می زد و از دلسردی و خشم آن ها گله مند بود.

شاید تمرینی برای صبر را به آن ها یادآوری می کرد.از لبخند ساده مردمان زنده نقاشی پوریا دوباره به یاد می آوریم که گوهر یکدانه و پاک وجودمان برای آلودن حیف است.

از مهدی بومری پرسیدم اگر اول نشوی؟ با خیالی آسوده گفت : دوم می شوم. ازو پرسیدم نقاشی کجای آینده اوست؟ گفت: می خواهد مهندس ساختمان شود و نقاشی را برای علاقه کودکانه اش و شاید به واسطه پاکی و بی واسطه بودن و زلالی اش دوست داشت.

اما میان همه نقاشی ها یکی متفاوت بود.چهره ساده اما با شکوهی از روستا که نقش بستنش به شناخت ویژه ای نیاز داشت. زن روستایی با تمام جزئیات چهره اش ، با لباسی روستایی و رنگین شگفتی هر بیننده را بر می انگیخت. گوسفند هایی که بسیار طبیعت گرایانه و درست پرداخته شده بودند و از شناختی درست ریشه گرفته بودند. می گفت : می خواهم نقاش شوم. همین!

گفتم اگر اول نشدی؟ با صراحت گفت دوم می شوم. انگار تمام حمتش را برای ماندگاری در برق چشمانش جمع کرده بود.

به باور من او تمام شرط های لازم بر ماندگاری را با خود همراه داشت. استواری و استعداد. کودک 11 ساله ای که شاید 10 سال دیگر نام سعید کفراش با چهره ای به مختصات ساده با گونه های آفتاب سوخته اش برای همه ما آشنا باشد.

در لابه لای این کودکان چهره یکی از آن ها مصمم تر بود. آریا محمدو زاده 13 سال داشت.می خواهم پزشک شوم. بخاطر شناختن و دانش. اعتقاد داشت وقتی که نقاش ماهری شد باید پزشکی را رها کند و به دنبال علاقه اش به نقاشی رود.

اما اعتقاد به تازگی در نگاه و تفاوت در پرداخت ، به عنوان اصل اساسی در نقاشی کودک در آثار همه این کودکان دیده نمی شد. و این نشان از مرگ قوه خلاقه در روان کودکان به سبب تربیت نادرست و پرورش نابه جای طبیعت پردازی در ذهن کودک دارد.

یکی از آثار به لحاظ خلاقیت روانشناسانه از سلامت مطلوبی برخوردار بود. چند ماهی میان یک لیوان که نیمی از آن را تیره و نیمی دیگر را آبی کرده بود. و خورشیدی در این لیوان بود. این جسارت در پرداخت نشان می داد که او از قوه خلاقه و اندیشه ای سلامت در طول حیات خویش برخوردار بوده است. اعتقادی به ارزش برگزیده شدن نداشت. میگفت شاید دوم یا سوم شوم. می خواهد نقاش شود و به باور من تمام سلمت روان یک هنرمند واقعی در او مستور بود.

آن چه از آثار کودکانه این هنرمندان به وضوح دیده می شد تشنگی به هنر اصیل و ارزش های والای انسانی است که در باور آن ها موج می زند. اما این وظایف مسولان را بسی سنگین می کند ،و دقت نظر بیشتری را در خصوص توجه به حساس و آسیب پذیر ترین قشر اجتماع انسانی را طلب می کند.

مینا عبدی
کد خبر: 30177
Share/Save/Bookmark