ایمان صفایی هنرمند نقاش درباره نمایشگاه آثارش که با عنوان «عامیانه ها» در گالری شیرین گشایش یافته است، توضیح داد: این نمایشگاه شامل آثار اینستالیشن با موضوع «عامیانه ها» است که این موضوع را در طول ۱۰ سال گذشته در قالب مجموعه های مختلف شامل نقاشی، مجسمه و چیدمان کار کرده ام.
او با اشاره به مجموعه آثار مختلفی که با این موضوع به نمایش گذاشته است، افزود: در این نمایشگاه چهار مجموعه با عناوین «اتول نوشته ها»، «ضرب المثل ها»، «عامیانه ها» و «سکوت مستند» را به نمایش گذاشته ام که اغلب آنها چیدمان است.
صفایی درباره یکی از آثارش که با استفاده از خودرو پیکان در این نمایشگاه ارائه کرده است، توضیح داد: برای این اثر از یک خودرو پیکان در ابعاد واقعی استفاده کردم که روی آن نیز نوشته «الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی» دیده می شود و به مجموعه اتول نوشته ها تعلق دارد.
او درباره ارائه چنین آثاری در فضای محدود گالری و فروش چنین آثاری بیان کرد: اگر چه بسیار سخت بود اما این خودرو پیکان را وارد فضای گالری کردیم، چون برای من دیده شدن این آثار اهمیت بسیار بیشتری تا فروش آنها دارد اما با این حال تاکنون بیش از سه اثر اینستالیشن که البته آثار کوچک تر این نمایشگاه است، فروخته شده است.
صفایی در ادامه درباره اهمیت پرداختن به موضوع عامیانه ها در آثارش اظهار کرد: ادبیات برای من بسیار مهم است و در طول ۱۰ سال گذشته هم با همین موضوعات آثارم را ارائه کرده ام، این ادبیات شامل ضرب المثل ها، تکیه کلام های مردم عادی، بازی های گفتاری مردم مثل «شش سیخ جگر، سیخی شش هزار»، نوشته های روی کامیون ها و موضوعاتی از این قبیل است.
او درباره استفاده از زبان مخفی در آثارش گفت: زبان مخفی مردم کوچه و بازار هم بخشی از ادبیات عامیانه ماست و در برخی آثار به آنها اشاره کرده ام.
صفایی با بیان این که علاقه مند به حضور مردم عادی در نمایشگاه آثارش است، تصریح کرد: هدف من این بود که با پرداختن به ادبیات عامیانه، پای مخاطب عام را نیز به فضای گالری باز کنم و این فضاهای هنری صرفاً مختص به قشر خاصی نباشد.
این هنرمند اضافه کرد: بازخورد خوبی را در روز افتتاحیه شاهد بودم و فکر می کنم مخاطب عادی به راحتی با این آثار ارتباط برقرار می کند، چرا که از این موضوعات سابقه ذهنی دارد و برایش کاملاً آشناست.
صفایی در بخش دیگری از سخنانش درباره علاقه مجموعه داران و گالری داران برای خرید آثار اینستالیشن متذکر شد: آثار اینستالیشن خریدار زیادی در ایران ندارد این در حالی است که آثار چیدمانی در دنیا، در فضای بزرگ موزه ها و گالری های بزرگ به نمایش درمی آید، اما نمی توان به این دلیل که این آثار در ایران فروش ندارد و حمایتی از آن صورت نمی گیرد، ما هم کار نکنیم، من کارم را می کنم و امیدوارم که روزی خریدار این آثار هم پیدا شود.
او در پایان یادآور شد: من دوست داشتم فرهنگ عامیانه مردم ایران را به نمایش بگذارم و این موضوع مورد توجه و بررسی بیشتر مخاطبان قرار گیرد و به این ترتیب مخاطب عام هم وارد فضای گالری ها شود.
در بخشی از بیانیه این نمایشگاه به قلم فرهنگ قربانی آمده است:
«زبان حافظه جامعه است و تصویر حافظه هر جامعه در زبان آن جامعه بازتاب دارد. «ادب شفاهی» یا «عامیانه» از شاخههای مهم دانش عوام بهشمار میرود که شامل مجموعهای عظیم از ترانهها، چیستانها، قصهها، مَتَلها و زبانزدها و ضربالمثلها میشود.
مَثَلها آینه فرهنگ، هنجارهای اجتماعی، عقاید، اندیشهها، طرز زندگی، منش، مناسبات، تمدن، اخلاق و معیار ذوق ملتهاست. مَثَلها گوینده مشخصی ندارند و همه مردم طی تاریخ آنها را صیقل دادهاند. حجم مَثَل ایرانی دست کم بالغ بر یکصدهزار میشود که نشان میدهد ایرانیان از چه غنای فکری برخوردار بوده و هستند و بیش از ادب مکتوب و شعر و نثر تجلیگاه اندیشههای اجتماعی است زیرا آنها از بطن جامعه درآمده و سینه به سینه گشته تا به ما رسیده است.
در آستانه مشروطیت زبانی نو از قلم علیاکبر دهخدا زاده شد که برگرفته از زبان «عوام» بود. او نوشتههای انتقادی خود را در روزنامهی صوراسرافیل زیر عنوان «چرند و پرند» و با امضای «دَخو» مینوشت که سرشار از اصطلاحات مردم کوچه و بازار و ضربالمثلها بود ــ کار دهخدا را جمالزاده پی گرفت اما صادق هدایت این نثر روان و ساده و بیتکلف را در داستانهای خود بهحدی رساند که او را بنیانگذار قصهنویسی مدرن ایران میدانند و احمد شاملو کار سترگ «کتاب کوچه» را که جامع اصطلاحات و تعبیرات و ضربالمثلهاست با کوششی سیساله به کمک همسرش آیدا به یادگار گذاشت.
«نثر عوام» خصلتی جمعی دارد و زاییده اندیشه یک تن یا شخص واحد نیست و از حوادث مشترک مردم ناشی میشود.»
در بخش دیگری از این نوشته درباره فرهنگ عوام آمده است: «فرهنگ عوام» مجموعهای گسترده از مَثَلها، مَتَلها، اُتلنوشتهها (داداش، مرگ من یواش) اصطلاحات فروشندگان (بستنی آی بستنی، نوبر بهاره بستنی ـ آتیش زدم به مالم، به خاطر عیالم) نفرینها (الهی جز جیگر بزنی ـ روی تخت مردهشور خونه ببینمت) قربانصدقهها (به کَس کَسونش نمیدم، به همه کَسونش نمیدم، به کسی میدم که کَس باشه ...) بازیهای زبانی (یار دستنبو به دستم داد و دستم بوی دستنبو گرفت) رجزها (زرشک هسته داره، هونگ دسته داره) تهدیدها (فیل باشی هم عاجت رو میشکنم ـ بلایی به سرت بیارم که مرغهای آسمون به حالت زار بزنند) بازی و سرودها (عمو زنجیرباف، زنجیر منو بافتی، پشت کوه انداختی) است.
در کنار زبان معیار جوامع، گروههایی که به نوعی مقررات جامعه را زیر پا میگذازند زبانی را خلق میکنند که به جهت پوشیده داشتن افکار و اسرار خود به آن «زبان مخفی» میگویند که شامل سارقان، زندانیان، بدنامان و معتادان است. این زبان در میان جوانان نیز راه مییابد. نمونهای از واژگان این زبان: بیبیسی (جاسوس، خبرچین، آنتن)، اسپید (هروئین)، چِت کردن(گیج شدن)، پنیر (حشیش)، کلیپس (مزاحم، سمج، موی دماغ).
اگر موضوع بدین گستردگی را همینجا درز بگیریم مَثَل زیر شامل حالمان میشود: «تمام شد کار پوستین، مانده پس و پیش و هر دو آستین!!»