تحشیهای بر برنامه «زاویه» که از شبکه چهار سیما پخش شد؛
«علم کلام» همیشه پویا و ماندگار است
تاريخ : دوشنبه ۷ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۱
مبحثی در برنامه «زاویه» از شبکه چهار سیما مطرح شد که موضوع « پایان عصر فلسفه و کلام» بود. این موضوع باعث شد یکبار دیگر بر این مساله تاکید شود که بحث در این مورد میتواند دریچههای تازهای را بر مباحث نظری بگشاید و از همه مهمتر اینکه یکبار دیگر تاکیدی باشد بر این که علم کلام کماکان زنده و پویاست. اما باید نظریات مطرح شده در آن را «جدید» و «قدیم» دانست.
درباب بحث کلام و در این مدخل نظریات متعددی مطرح شده و باب گفتگو همچنان باز است اما آنچه بیش از هر مبحث دیگری در این اثنی موجب تامل میشود برخی اظهار نظرها در این باب است. برای طرح بحث مناسب است که نمونهای از سخنان استاد مطهری در این باره نقل شود؛ ایشان معتقدند: «با توجه به اینكه كلام، علمی است كه دو وظیفه دارد: یكی دفاع و ردّ شبهات و ایرادات بر اصول و فروع اسلام و دیگری بیان یك سلسله تأییدات برای اصول و فروع اسلام، و با توجه به اینكه در عصر ما شبهاتی پیدا شده كه در قدیم نبوده و تأییداتی پیدا شده كه از مختصات پیشرفتهای علمی جدید است و بسیاری از شبهات قدیم در زمان ما بلا موضوع است، همچنان كه بسیاری از تأییدات گذشته ارزش خود را از دست داده است، از این رو لازم است كلام جدیدی تأسیس شود».اما این کلام جدید نه در معنای در افکندن کلام قدیم است بلکه موضوع نگرش جدید به کلام است و میتوان آن را اینگونه تبیین مجدد کرد. به بیان دیگر از آن منظر و به آن اعتبار که «وجه اشتراك كلام قدیم و جدید اهداف و غایات علم كلام است، و وجه افتراق آنها مربوط به دلایل و شبهات كلامی است، البته این تفاوت به صورت فی الجمله است نه بالجمله»؛ شاید بتوان نظريه آيتالله جوادي آملي را در این حوزه نگاهی دقیق به موضوع بدانیم. در کتاب «کلام جديد؛ مباني و آموزهها به قلم علي اوجبي» از زبان این فقیه آمده است: «معيار جديد بودن کلام را نميتوان سه محور اصلي ذيل دانست: محتواي تازه، مبناي تازه، روش جديد؛ چرا که در اين صورت چه کسي تضمين ميکند که در آينده نزديک يا دور مسائل تازه مبناي تازه و روش تازه عرضه نشود؛ آن ميشود اجدّ و اين ميشود جديد يا آن ميشود جديد اين ميشود قديم. ايشان قائل هستند که علم کلام جديد تافته جدا بافتهاي از کلام قديم نيست بلکه همان کلام قديم است، پس مسائلش عوض شده و شاهدي هم که ذکر ميکنند خلاصهاش اين است: در مباحث فقهي و اصولي شاهد اختلافات زيادي بين فقهاء و اصولين هستيم و منشأ اين اختلافات برميگردد به مسائل، مباني و منابع ولي با همه اين احوال کسي نگفته فقه جديد و قديم و يا اجدّ بلکه فقهاء را به اقدمين، قدماء و متأخرين و متأخر المتأخرين تقسيم کردهاند، فقه همان فقه است.»
پس میتوان اینگونه استنباط کرد که مساله اصلی این است که ما کلام جدید و قدیم نداریم بلکه باید این فرض را شایسته بدانیم که کلام نیست که جدید و قدیم میشود چراکه در این صورت همیشه جدیدی هست که از جدید پیشین اجد تر است و باید کلام جدید بر آن اتلاق شود؛ در این صورت نمیتوان صورت بندی درستی از این علم داشت. پس با این رویکرد باید نگاه متکلمان به موضوع را جدید و قدیم دانست. «تحوّل و تجدّد علم كلام مربوط به تعیین مرزهای شریعت است، آنچه میان كلام قدیم و جدید ثابت است، رسالت دفاع از شریعت است، ولی حریم شریعت و مرزهای آن به تدریج شناخته میشود. پس علم كلام دارای هویتی جاری، جمعی، تصفیه شونده و متكفل نشان دادن مرزهای شریعت است، و این به معنی ثابت نبودن مرزها نیست، بلكه به معنی كشف تدریجی آن است.»
در آثار مختلف آمده است که «تجدد كلام در جهات سهگانه صورت میپذیرد: شبهات جدید كلامی؛ سلاحهای جدید كلامی و وظایف جدید كلامی» در واقع همانگون که ذکر شد و در مقدمه هم آمد؛ «كلام جدید» دنبال «كلام قدیم» است و اختلاف جوهری با آن ندارد. ما به سه جهت میتوانیم كلام جدید داشته باشیم، یكی اینكه كلام از اهم وظایفش دفع شبهات است و چون شبهات نو شوندهاند، كلام هم نو میشود، نكته مهم این است كه نباید پنداشت كه همیشه با همان سلاحهای قدیمی میتوان به شبهات جدید پاسخ گفت، گاهی برای پاسخ به شبهات جدید به سلاحهای جدید احتیاج است، و لذا متكلم، محتاج دانستن چیزهای تازه میشود. و این جهت دوّم است، جهت سوّم این است كه علم كلام یك وظیفه تازه به نام دین شناسی پیدا میكند، دین شناسی نگاهی است به دین از بیرون دین. لذا كلام جدید گاهی فلسفه دین نامیده میشود. دین شناسی، یعنی نگرش به دین به عنوان معرفتی از معارف و یافتن احكام آن، یا نظر كردن در آن به صورت حالی از احوال روحی و روانی، یعنی نگرش روانكاوانه. دین شناسی با این معانی بر كل بحثهای پیشین علم كلام افزوده میشود. وجه اول و دوم درست است، ولی وجه سوم از چند جهت مناقشه دارد: الف. دین شناسی با فلسفهی دین یكی گرفته شده است، در حالی كه نسبت آن دو از قبیل عام و خاص است، یعنی دینشناسی اعم از فلسفهی دین است.
ب. هم دینشناسی و هم فلسفهی دین با علم كلام تفاوت دارند، زیرا مهمترین رسالت علم كلام ـ همانگونه كه صاحب نظریه نیز تصریح كرده است ـ دفاع از عقاید دینی یا حریم شریعت است، این ویژگی در هیچیك از دینشناسی و فلسفهی دین وجود ندارد. ج. در دین شناختی تنها به دو رویكرد یا دو مسئله توجه شده است، یكی رویكرد معرفت شناسی و دیگری رویكرد روانشناختی، در حالی كه در دین شناسی رویكردهای بسیار دیگر چون: تاریخ شناختی، مردم شناختی، جامعه شناختی و ... نیز وجود دارد. »
پخش برنامه «زاویه» و با حضور اساتید برجستهای چون دکتر بیژن عبدالکریمی و دکتر احمد واعظی میتواند بسیار در موضوات اینچنینی تاثیرگذار باشد.